جستجو
 
 
 
 
 بخش‌هاي ارتباطي اردو و اردوگاه کوچک کردن
 كتاب اردو و اردوگاه کوچک کردن
آموزش فراگیر فعالیت‌های اردویی دانش‌آموزان (کتاب و سایر مواد آموزشی اردو و اردوگاه شماره‌ی 38)
تاريخ : 20/8/1397
آموزش در اردو (کتاب و سایر مواد آموزشی اردو و اردوگاه شماره‌ی 37)
تاريخ : 20/7/1397
101 بازی خانوادگی برای سفر، اردو یا جشن گرفتن در خانه
تاريخ : 17/6/1397
54 کلید طلایی برگزاری اردو (کتاب و سایر مواد آموزشی اردو و اردوگاه شماره‌ی 35)
تاريخ : 4/4/1397
جایزه دادن به رهبران‌تان در اردو (Rewarding your Leaders at Camp) (کتاب و سایر مواد آموزشی اردو و اردوگاه شماره‌ی 34)
تاريخ : 9/1/1392
حمایت مورد نیاز از بزرگسالان (Supporting the Adults we Need) (کتاب و سایر مواد آموزشی اردو و اردوگاه شماره‌ی 33)
تاريخ : 8/1/1392
ایجاد انگیزه در پیشاهنگی (Motivation in Scouting) (کتاب و سایر مواد آموزشی اردو و اردوگاه شماره‌ی 32)
تاريخ : 7/1/1392
ارزش داوطلب بودن (Value of Volunteering) (کتاب و سایر مواد آموزشی اردو و اردوگاه شماره‌ی 31)
تاريخ : 6/1/1392
ترین‌اسپاتینگ - کسب مهارت‌های شناخته‌شده‌ی بزرگسالان (Trainspotting - Getting Adult Training Recognised) (کتاب و سایر مواد آموزشی اردو و اردوگاه شماره‌ی 30)
تاريخ : 5/1/1392
استفاده از یکصدمین سالگرد پیشاهنگی جهت استخدام بزرگسالان (Using Scouting’s Centenary for Adult Recruitment) (کتاب و سایر مواد آموزشی اردو و اردوگاه شماره‌ی 29)
تاريخ : 4/1/1392
آرشيو     
 كاربران آنلاين کوچک کردن
افراد آنلاين افراد آنلاين:
بازدیدکنندگان بازدیدکنندگان: 91
اعضا اعضا: 0
کل کل: 91

 مبانی اسلامی، ‌فلسفی اردوهای جهادی (متفرقه‌ي اردوگاهي شماره‌ي 9) کوچک کردن
مبانی اسلامی، ‌فلسفی اردوهای جهادی (متفرقه‌ي اردوگاهي شماره‌ي 9)متفرقه
 اردوهای جهادی و خدمت به خلق برای خودِ فرد بیش از خلق مفید است. البته خدمت می‌کنید و منافعی برای روستايیان و مناطق محروم دارد؛ اما برای خودتان بیش‌تر منافع دارد.






مباني اسلامي، فلسفي
اردوهاي جهادي


 
 منبع:
سخنراني در جمع دانشجویان اردوی‌های دانشگاه تهران - آبان 1389.

 
 
خلاصه‌‌ي مطالب
اردوهای جهادی و خدمت به خلق برای خودِ فرد بیش از خلق مفید است. البته خدمت می‌کنید و منافعی برای روستايیان و مناطق محروم دارد؛ اما برای خودتان بیش‌تر منافع دارد.
 «مَن عَمِلَ صَالِحاً فَلِنَفْسِهِ» «هرکس هر عمل صالحی انجام می‌دهد در واقع برای رشد خودش انجام می‌دهد». لذا کسی که کار جهادی می‌کند نه از خدا طلبکار است و نه از هیچ‌کس دیگر؛ برای این‌که هر کاری انجام می‌دهد برای رشد خودش است.
 انسانِ مجاهد مأیوس نمی‌شود؛ مغرور نمی‌شود؛ طلبکار نمی‌شود؛ شعارش خدمت به خلق برای خدا است نه خدمت به خلق برای خلق؛ طلب از خلق ندارد و انتظار تشکر ندارد. مثل انبیا است که به خلق خدمت می‌کردند و خلق آب دهان به صورت‌شان می‌انداختند؛ اما آن‌ها باز هم خسته نمی‌شدند؛ مردد نمی‌شدند؛ پشیمان نمی‌شدند. چون خدمت به خلق می‌کردند نه برای خلق که برای خدا و این آموزه‌ی بزرگ انبیا است برای بشری که می‌خواهد رشد کند.
 حضرت امیر(عليه‌السلام) می‌فرمایند: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ طَوبَي لِمَن خَالَتْ أَهْلَ ذِلَّهٍ وَ الْمَسْکِنَهِ» «ای مردم! خوش به‌حال کسانی که با خاکساران و بینوایان رفت و آمد می‌کنند».
 پیامبر(صلي‌الله عليه و آله) فرمودند: «مهربان‌ترین شما کسانی‌اند که به فکر خودشان نباشند؛ خودشان ساده و راحت زندگی می‌کنند و بیش‌تر به‌ فکر دیگران‌اند» و این رابطه‌ای‌ است میان مهربانی و زهد. سخت گرفتن بر خود، ساده گرفتن بر دیگران.
 حضرت امیر(علیه‌السلام) می‌فرمایند: «مؤمن کسی‌ است که نفس خودش را رها نمی‌گذارد که هر کاری انجام دهد؛ خودش را مهار می‌کند و در مشت می‌گیرد و دايم در حال کنترل است؛ از دست خودش در رنج است؛ اما خلق از دست او در آسایش‌اند؛ نفس خودش را به‌زحمت می‌اندازد برای آخرتش؛ از خواب و خوراک کم می‌کند و به تلاشش می‌افزاید؛ به تلاشِ علمی و عملی‌اش. برای خدا به خلق خدمت می‌کند». 
 کسانی هستند که در انقلاب و جنگ چقدر فداکاری کردند ولی اثری از آن‌ها نمی‌بینی. در زاویه‌ها پنهان‌اند و کسی آن‌ها را نمی‌شناسد. دنیا به این معنا، خر تو خر است یعنی کسی نباید فکر کند همه در دنیا به پاداش کارهایی که کردند یا نکردند می‌رسند. فقط خدا می‌داند حقیقتاً چه کسی فداکاری کرده است.
 نباید با هیچ‌کس معامله کرد حتی با بهترین انسان‌ها؛ چون حداقل‌اش این است که اشتباه می‌کنند. انسان است و خطا می‌کند. ولی خداوند نه خطا می‌کند نه خیانت؛ «هُو الْوَفِیُّ». «خدا می‌بیند انسان چه می‌کند. آدمِ جهادی را می‌شناسد و قدر زحماتش را می‌داند» و فرمود هر کاری انجام دهید ثبت می‌شود. هر کاری ‌کنید برای رشد خودتان انجام می‌دهید نه بدهکار هستید و نه طلبکار.
 «کُن فِی النَّاسِ وَ لَا تَکُن مَعَهُمْ» «در بین مردم جامعه باش و خدمت کن، اما قلب‌ات با مردم نباشد». تو ممکن است به کسی خدمت کنی ولی او به تو خیانت ‌کند. این‌ها ارزش‌‌های بالایی ا‌ست.
 بُعدِ دیگری که آدم در اردوهای جهادی رشد می‌کند بعد احساس و عاطفه است.
 انسان مؤمن باید احساساتی باشد. البته احساسات نباید بر عقل غلبه کند اما احساسات خیلی مهم است. انسان‌‌های بی‌عاطفه، بسیار نفرت‌انگیز و کثیف هستند. یکی از علايم بی‌ایمانی، بی‌عاطفگی ا‌ست. کسی که احساس ندارد اهل زحمت و ترحم به خلق نیست و دلش برای کسی نمی‌سوزد.
 پیامبر(صلي‌الله عليه و آله) فرمود: «چطور مؤمن می‌تواند شب سیر بخوابد در حالی كه برادر یا خواهرش گرسنه و برهنه است یا چگونه می‌تواند گریه‌ی یک بچه یتیم را بشنود ولی با بچه‌ی خودش بخندد و با آن تفریح کند؟!».
 پیامبر(صلي‌الله عليه و آله) فرمود: «کسی که این‌طور باشد جزو امت من نیست» و باز در جای دیگر فرمود: «إِنَّ أَبْعَدَ النَّاسِ مِن اللهِ الْقَلْبُ الْقَاسِیُ» «دورترین خلق از خداوند و منفورترین فرد نزد خداوند، قلب‌‌های بی‌احساس است». مانند کسانی که گریه‌ی مردم را می‌شنوند و مشکلات مردم را می‌بینند اما به‌راحتی رد می‌شوند.
 پیامبر(صلي‌الله عليه و آله) فرمود: «الجُلْسُ مِن الْأَغْنِیَاءِ یُمِیتُ الْقَلْبُ» «نشست و برخواست با سرمایه‌داران، قلب انسان را می‌میراند»؛ یعنی اگر با سرمایه‌داران و مرفهینِ بی‌درد نشست و برخواست کنیم خودمان هم آدم بی‌دردی می‌شویم؛ بی‌غیرت می‌شویم و احساسات انسانی‌مان می‌میرد.
 فعالیتِ جهادی، فعالیتی آگاهانه و آزادانه است.
 جهادگران در برابر حق تسلیم مطلق‌اند؛ تکلیف‌اندیش‌ و وظیفه‌مدارند. 
 محور عملیات جهادی، قربانی دادن است. در قربانی کردن خود، جسم عمل مهم نیست. خداوند در قرآن می‌فرماید: «کسانی قربانی می‌کنند این گوشت و خون قربانی به خدا نمی‌رسد؛ نیت و خلوص شماست که به خدا می‌رسد».
 شما ممکن است در اردوهای جهادی، وسطِ بیابان، سنگ روی سنگ بگذارید که هیچ‌کس هم نبیند. یا بچه‌یتیمی را نوازش کنید و کلمه‌ای هم به او یاد ‌دهید یا بیماری را خوب ‌کنید. این اعمال از سنخ اعمال ابراهیم(عليه‌السلام) و اسماعیل(عليه‌السلام) است. این کارها را لازم نیست کسی ببیند.
 «إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ» «خداوند فقط از کسانی قبول می‌کند که عمل‌شان براساس تقوا باشد».
 همین روستا‌هایی که شما می‌روید اگر همه‌ی آن‌ها را آباد کنید اما برای خدا نباشد یک ذره هم رشد نمی‌کنید. البته به روستايیان منافعی ‌رسیده و زندگی‌شان راحت‌تر می‌شود ولی شما رشد نخواهید کرد».
 «لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ» «جزء ابرار نمی‌شوید و رشد نمی‌کنید مگر از آن‌چیزهایی که دوست دارید و به آن‌ها دل بسته‌اید انفاق کنید».
 ریشه‌ی تفکر جهادی همین قربانی دادن برای خداست. در برابر آن، مدل توسعه‌ي سرمایه‌داری و دنیامحوري است كه در آن تفکر فقط موتور تولید ثروت در جامعه، فردگرایی و سودمحوری و فایده‌باوری ا‌ست.
 در توسعه‌ی اسلامی تلاش برای خود و خانواده، جهاد و عبادت است. می‌فرماید: کسی که از خانه بیرون می‌رود برای این‌که زندگی خودش و خانواده‌اش را تأمین کند و مالکیتِ خصوصی مشروع داشته باشد «مجاهد فی سبیل‌الله» است.
 در انسان‌شناسیِ توسعه‌ی اسلامی گفته می‌شود همه باید خود‌خواه باشند و خودشان را بخواهند. اما نه آن «خود»ی که منافعش را در صدمه زدن به دیگران می‌بیند بلکه «خود»ی که قرآن و سنت تعریف می‌کنند. «خود» در فرهنگ توحیدی و ابراهیمی گستره‌اش چنان وسیع است که دیگران را هم پوشش می‌دهد. می‌گوید: «اگر به دیگران خدمت کنی قبل از او به خودت خدمت کرده‌ای». «خودخواهی» در این مدل از توسعه، توجیه توحیدی داشته و شامل دِگرخواهی هم می‌شود.
 دنیا را صددرصد باید جدی گرفت؛ اما اصالت را نباید به دنیا داد.
 در توسعه‌ی غربی که به دنیا اصالت می‌دهند جامعه تبدیل شده به یک اصطبل مُرفه. توسعه‌ی مادی یعنی اصطبل مُرفه؛ انسان‌ با اسب‌ فرقی نمی‌کند.
 در مدل اسلامی، جایی که سود مشروع و دنیای مرفه با آخرت خوب منافات پیدا می‌کند اصالت و تقدم با آخرت است و انسانیت و معنویت نه با دنیا.
 مدل اسلامی توسعه براساس جمعِ دنیا و آخرت، نظام اقتصادیِ کارامد و اخلاقی می‌سازد.
 حضرت علی(علیه‌السلام) هم فرمودند: «حضرت سلیمان(علیه‌السلام) که هر روز می‌آمدند تا مسائل را بازرسی کنند از ثروتمند‌ان و سرمایه‌داران عبور می‌کردند و به آن‌ها عنایتی نمی‌کردند؛ به انتهای صف رفته و به فقرا - همین‌هایی که شماها در اردوهای جهادی به‌شان خدمت می‌کنید- می‌رسیدند. کنارشان می‌نشستند و می‌گفتند: «بیچاره‌ای در کنار بیچارگان». حضرت سلیمانی که قدرت مطلق دنیا بودند می‌گفتند: «من با فقرا هستم نه با ثروتمندان».
 امام صادق(عليه‌السلام) فرمودند: «اگر ربا در جامعه گسترش پیدا ‌کند آن جامعه نابود می‌شود. جامعه‌ای که مردم از هم نزول بخورند می‌رود در خط فرعون‌ها». می‌گویند به‌شرطی فلان‌قدر قرض می‌دهم که فلان‌قدر بیش‌تر به من برگردانی! این توسعه‌ي اسلامی نیست؛ توسعه‌ي سرمایه‌داری ا‌ست. این‌ها دیگر لقمه‌ی حلال نیست. دیگر از توی این‌ها انسان بیرون نمی‌آید.
 در فرازی از دعای «ابوحمزه‌‌ي ثمالی» مأثور از امام سجاد(عليهالسلام) داریم: «اللَّهُمَّ اِنِّى أَعُوذُ بِكَ مِن الْكَسِلِ وَ الْفَشَلِ» یعنی «خدایا پناه می‌برم به تو از کسالت و بی‌انگیزگی و افسردگی و سستی و وادادگی». چیز‌هایی که باعثِ عقب‌ماندگی کشور‌های اسلامی در علم و اقتصاد شده‌اند.
 اميرالمؤمنين علي(عليه‌السلام) مي‌فرمايند: «فقر باعث می‌شود کمالات شخص دیده نشود».
 امام صادق(عليه‌السلام) فرمودند: «عَدُوُّ الْعَمَلِ الْکَسِلِ» «سستى و تنبلی و کسالت، دشمنِ تلاش و عمل است». اردوی جهادی یعنی مبارزه با کسالت و تنبلی. اردوی جهادی یعنی نشاط و کار و تلاش و خدمت با انگیزه‌ی الهی. با روحیه‌ی گدایی هم مخالف است.
 پیامبر(صلي‌الله عليه و آله) فرمودند: «اسْتَعْفِفْ عَن السُّؤَالِ مَا اسْتَطَعْتَ» «تا می‌توانید از کسی چیزی نخواهید». در کمک خواستن از دیگران «تحقیرشدن» هست و از آن‌طرف فرمودند: «اگر کسی از شما کمک خواست مبادا تحقیرش کنید».
 در قرآن آمده است که منت گذاشتن در صدقه دادن، صدقه را باطل می‌کند و فایده‌ای برای شخص ندارد. چرا؟ چون به سائل توهین کرده و شخصیت‌اش را از او گرفته است.
 ائمه‌ي اطهار(عليهم‌السلام) قبل از این‌که کسی اظهار عجز کند خود می‌رفتند و به افراد محتاج و نیازمند کمک می‌کردند: «گوشِ این طایفه، آواز گدا نشنیده‌ است». کاری که شما در اردوهای جهادی انجام می‌دهید دنباله‌ی کار آن بزرگواران است.
 از محورهای دیگرِ اردوها، «تدبیر و مدیریت» است. اخلاص و فداکاری باید به‌همراه عقل باشد؛ همراه برنامه‌ریزی درست؛ فعالیت و اردوی جهادی باید برنامه‌ریزی دقیقِ علمی پشت آن باشد.
 حضرت علی(عليه‌السلام) چاه‌‌های آب را با زحمت می‌کَند و برای فقرا و حجاج وقف می‌کرد. هنوز بعضی از آثار این‌ها در مدینه به‌نام «بئر علی(عليه‌السلام)» موجود است. گاهی خودشان هم از آب این چاه‌ها نمی‌خوردند. تشنه از چاه بیرون می‌آمدند.
 ارتش حضرت علی(عليه‌السلام) وقتی به جنگ می‌رفت بین راه برای تمام آبادی‌ها و روستاها پل می‌ساخت و مسجد می‌ساخت و خانه می‌ساخت و می‌رفت. تنها ارتشی که آباد می‌کرد و می‌رفت ارتش پیامبر(صلي‌الله عليه و آله) و علی(عليه‌السلام) بود. کار آن‌ها، توسعه و پیشرفت و سازندگی بود.
 حضرت امیر(عليه‌السلام) با همین اردوهای جهادی در دوره‌ی حکومت‌شان، کارخانه‌ی کشتی‌سازی ساخته و خود آن را افتتاح می‌کنند. در نطقی که در افتتاح این کارخانه داشتند به کارگزاران خود می‌فرمایند: «در کنار کار کردن با مردم، درس دین و اخلاق هم به مردم بدهید». یعنی همین‌کاری که شماها در اردوهای جهادی می‌کنید. در کنارِ ساختن مدرسه و جاده و مسجد، درس دین و اخلاق هم می‌دهید.
 مبنایِ موفق‌ترین و سریع‌ترین الگوهای توسعه در جامعه، همین اردوهای جهادی ا‌ست. چون توسعه‌ای که براساس ایثار و فداکاری باشد دزدی در آن نیست و همه‌ی رقابت‌ها مثبت است. کار تمام و کمال انجام می‌شود چون طرف حساب‌شان خداست. توسعه و پیشرفت این‌طور سریع‌تر پیش می‌رود.
 یک سازماندهی کنید که اجناس و لباس‌های دست‌دومِ مردم - که در گوشه‌ی خانه‌ و انباری‌ها مانده است - با ارودهای جهادی به مناطق محروم برده شود. با زوايد خانه‌‌های‌مان گاهی می‌توان به سه خانواده‌ی دیگر آسایش و رفاه بخشید.


 


 

1 - مقدمه
«حسن رحیم‌پور ازغدی‌زاده» متولد ۱۳۴۳ در شهرستان مشهد است؛ وي محقق، نظریه‌پرداز و عضو شورای‌عالی انقلاب فرهنگی است. او از تاریخ ۲۵ اسفند ۱۳۸۱ به عضویت شورای‌عالی انقلاب فرهنگی درامده است.

«رحیم پور ازغدی» از سوی برخی رسانه‌ها با عنوان «چهره‌ای جدید در نظریه‌پردازی انقلاب اسلامی» یاد می‌شود. او هم‌چنین عضو هیأت ارزیابی علمی و فرهنگی و مدیر مسؤول و سردبیر نشریه‌ي «کتاب نقد» است.

«ازغدی» تاکنون کتاب‌ها و مقاله‌هایی در مورد مباحث دینی و ایدؤولوژی انقلاب اسلامی نوشته ‌است. او سخنرانی‌های بسیاری در دانشگاه‌ها و سازمان‌های دولتی ایران انجام داده ‌است.

از کتاب‌هاي تدوين شده توسط وي مي‌توان به موارد ذيل اشاره كرد:

 حسین(عليه‌السلام) عقل سرخ
 علی(عليه‌السلام) و شهر بی‌آرمان
 مهدی(عجل‌الله تعالي فرجه‌الشريف)، ده انقلاب در یک انقلاب
 محمد(صلي‌الله عليه و آله)، پیامبری برای همیشه.


از مقاله‌هاي ارائه شده توسط استاد مي‌توان به موارد ذيل اشاره كرد:

 اجتهاد شهید نبرد تحجر و التقاط
 دین در حاشیه و دین در صحنه
 جهانی‌سازی پایان تاریخ و مهدودیت
 خدا، انسان، مدرنیته
 هزاردستان فکر و کمیته‌ي هوشیاری
 بررسی دعوت انبیا به امر به معروف و نهی از منکر
 چرا دین و دنیا
 اصلاحات مذهبی
 تقابل اسلام و سکولاریزم
 نقد عقلانیت غربی
 تحلیلی از نتایج امر به معروف و نهی از منکر در جامعه
 تسامح یا واقفی‌گری
 ضدیت با ایدؤولوژی افتخاری مشکوک برای لیبرال‌ها.


سخنرانی‌ها و نشست‌ها و گردهمایی‌های استاد «حسن رحیم‌پور ازغدی» با دانشجویان، کارمندان اداره‌ها، استادان و دیگر اقشار جامعه توسط شبکه‌ي يك سیمای جمهوری اسلامی ایران در برنامه‌ای به‌نام «طرحی برای فردا» به‌نمایش گذارده می‌شود که به‌طور هفتگی بعدازظهر جمعه‌ها پخش می‌شود.




 
2 - اردوی جهادی، یک جهاد تمام عیار
ده‌ها هزار دانشجو و غیردانشجو در طول سال، در نقاط مختلف کشور، درگیر اردوهای جهادی هستند. گروه‌های متعدد از جوانان با میانگینِ جمعیت 70 تا 100 نفر به مناطق محروم، روستا‌های دورافتاده رفته و به مردم برای رضای خدا خدمت می‌کنند؛ از خانه‌سازی و بهداشت و کشاورزی و دامداری تا مسائل فرهنگی و تعلیم‌ و تربیت مشغولِ خدمت هستند.

این حرکت یک جهاد تمام‌عیار است؛ حرکتِ عظیمی که در دوران جمهوری اسلامی با الگوگیری از نهضت جهادی صدر اسلام شکل گرفت. از سی‌سال پیش، جوانان متدیّن و انقلابی تحت‌عنوان «اردوهای جهادی» به روستا می‌روند و از دروکردن گندم تا واکسن زدن به دام و راه‌اندازی آب و برق در خدمت روستاها هستند.

بنده زمانی به دوستان عرض کردم سریع‌ترین رکورد توسعه و آبادی در اردوهای جهادیِ صدر انقلاب تجربه شد. در تاریخ ایران و در عرض جغرافیای جهان، توسعه‌ي اقتصادی و مادی به این سرعت نداشته‌ایم. علت هم انگیزه‌ی‌ جوانان بود. اگر قرار بود مناطق محروم ما با بوروکراسی رسمی حکومت و براساس پروتکل‌ها و قرارداد‌های مادی - که برای فرد چقدر حقوق یا اضافه‌حقوق یا حق مأموریت برای کار کردن در مناطق محروم درنظر گرفته شود - آباد شود هیچ‌وقت آن همه مناطق محروم با آن سرعت آباد نمی‌شد و هم‌چنان بدون آب و برق و جاده و بهداشت باقی می‌ماند. اگر کسی آمار بگیرد در اوایل پیروزی انقلاب - که کشور در محاصره‌ی اقتصادی بود درگیری داخلی داشت گرفتار ترورهای داخلی و جنگ با عراق بود – چطور این همه آبادسازی داشته به این مطلب می‌رسد که جوانان ما آن‌زمان دنبال تشریفات نبودند؛ هم‌چنان که شما هم نیستید.

بعضی‌ها خدمت‌کردنی هم می‌خواهند اشرافی خدمت کنند؛ مقدمات آماده باشد؛ دست‌شان را ببوسند و با سلام و صلوات تشریف ببرند آن‌جا و خدمت کنند. این یک حالت است.

حالت دیگر این است که جوانان با دست خالی و حتی خرج کردن از جیب خودش، کار و زندگی‌شان را رها کنند و به جهاد بروند. سراغ دارم بچه‌هایی را که پول توجیبی خود را نگه می‌داشتند تا بتوانند در مناطق محروم خرج کنند. هیچ‌کس هم نمی‌فهمید جز خودشان و خدا.

اولاً: به شما بگویم این اردوهای جهادی و خدمت به خلق برای خودِ فرد بیش از خلق مفید است. البته خدمت می‌کنید و منافعی برای روستايیان و مناطق محروم دارد؛ اما برای خودتان بیش‌تر منافع دارد. کِرم تا وقتی که در پیله خودش است موجودی ا‌ست مشمئزکننده؛ اما وقتی از پیله‌ي خودش بیرون می‌آید یکی از زیباترین موجودات می‌شود. انسان هم همین‌طور است. ما تا وقتی در پیله‌ی خودمان هستیم یعنی تا زمانی که فقط به منافع خودمان فکر می‌کنیم انگیزه‌های‌مان صرفاً شخصی و نفسی و مادی‌ است و محدود به دنیای شخصی خودمان. مثل همان کِرم هستیم و داریم می‌لولیم که اگر ما را از بیرون نگاه کنند نفرت‌انگیز هستیم. اما آن‌وقت که رشد می‌کنیم و از پیله‌ی خود بیرون می‌آییم پروانه شده و می‌توانیم پرواز کنیم و از بالا همه‌چیز را تماشا کنیم. هم خودمان زیبا می‌شویم و هم همه‌چیز را از بالا زیبا می‌بینیم. آن‌وقت است که فقط به فکر منافع خود نیستیم؛ واقع‌بین و دردمند شده‌ایم. از خدمت به دیگران لذت می‌بریم و رشد معنوی می‌کنیم.

این رشد برای شما - که به اردوهای جهادی می‌روید - مفیدتر از کسانی ا‌ست به آن‌ها خدمت می‌کنید. فرمود: «مَن عَمِلَ صَالِحاً فَلِنَفْسِهِ» «هرکس هر عمل صالحی انجام می‌دهد در واقع برای رشد خودش انجام می‌دهد». لذا کسی که کار جهادی می‌کند
نه از خدا طلبکار است و نه از هیچ‌کس دیگر؛ برای این‌که هر کاری انجام می‌دهد برای رشد خودش است.


 
3 - خصوصیات انسانِ مجاهد
انسانِ مجاهد مأیوس نمی‌شود؛ مغرور نمی‌شود؛ طلبکار نمی‌شود؛ شعارش خدمت به خلق برای خدا است نه خدمت به خلق برای خلق؛ طلب از خلق ندارد و انتظار تشکر ندارد. مثل انبیا است که به خلق خدمت می‌کردند و خلق آب دهان به صورت‌شان می‌انداختند؛ اما آن‌ها باز هم خسته نمی‌شدند؛ مردد نمی‌شدند؛ پشیمان نمی‌شدند. چون خدمت به خلق می‌کردند نه برای خلق که برای خدا و این آموزه‌ی بزرگ انبیا است برای بشری که می‌خواهد رشد کند.

حضور در مناطق محروم، سرکشی به بیمارستان‌های محرومِ داخل شهر، عیادت از مریض‌هایی که عیادت‌کننده ندارند و کسی به آنان نمی‌رسد رفتن به یتیم‌خانه‌ها و دست کشیدن بر سر یتیمان و محبت کردن به آن‌ها، توجه به گداخانه‌ها اگر وجود دارند، رسیدگی به «ابناء‌السبیل» درراه‌مانده‌ها، سر زدن به خانواده‌های زندانی‌هایی که سر یک موضوع ساده مثل تصادف گرفتار زندان شده‌اند، سرکشی به خانواده‌‌های بی‌سرپرست، سرکشی دیوانه‌خانه‌ها به کسانی که بیماری‌‌های فوق‌العاده سختی دارند که هیچ‌کس به آن‌ها سر نمی‌زند، کمک به سالمندان و حضور در خانه‌ی سالمندان‌. این کاری‌ است که انبیا می‌کردند. این کاری ا‌ست که امیرالمؤمنین(عليه‌السلام) می‌کرد. این کاری ا‌ست که پیامبر اکرم(صلي‌الله عليه و آله) و اولیاي خدا می‌کردند.

انسان وقتی قدر نعمت‌ها را بیش‌تر می‌داند که واقعیت‌‌های جامعه را بیش‌تر بفهمد. شما دانشجویان، چند سال دیگر دکتر یا مهندس می‌شوید؛ ولی از این‌ها مهم‌تر این است که آدم بشوید. ما در حوزه و دانشگاه ملّا زیاد داریم ولی آدم کم داریم.

در این اردوهای جهادی آدم می‌شوید. قدر آن را بدانید. حضرت امیر(عليه‌السلام) می‌فرمایند: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ طَوبَي لِمَن خَالَتْ أَهْلَ ذِلَّهٍ وَ الْمَسْکِنَهِ» «ای مردم! خوش به‌حال کسانی که با خاکساران و بینوایان رفت و آمد می‌کنند». یعنی از دیدِ حضرت(عليه‌السلام)، توفیقی از این بالاتر نیست که وقت مردم با فقرا و محرومین سپری شود و روز و شب بین آن‌ها زندگی کنند. «اهل ذل» یعنی کسانی که در جامعه جزو افراد ذلیل‌اند و «المسکنه» یعنی کسانی که مسکین‌اند.

در آیه‌ی نهم از سوره‌ی حشر درباره‌ی انسان‌‌های برگزیده که مورد عنایت خداوند هستند می‌فرماید: «وَ يُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَهً» «آن‌ها کسانی‌اند که ایثار می‌کنند از چیزهایی که واقعاً حق خودشان است می‌گذرند، از چیزهایی که حقِ مشروع و نیازهای طبیعی‌شان است. از راحتی و خواب و خوراک خویش می‌گذرند». «وَ لَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَهً» «با این‌که این‌ها مخصوص خودشان است و اگر خودشان استفاده کنند همه می‌پذیرند». «وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِكَ هُم الْمُفْلِحُونَ» «آن‌کسی که بتواند در دنیا نفس خودش را کنترل کند و قدرت ایثار و گذشت پیدا کند رستگار می‌شود».

پیامبر(صلي‌الله عليه و آله) فرمودند: «مهربان‌ترین شما کسانی‌اند که به فکر خودشان نباشند؛ خودشان ساده و راحت زندگی می‌کنند و بیش‌تر به‌ فکر دیگران‌اند» و این رابطه‌ای‌ است میان مهربانی و زهد. سخت گرفتن بر خود، ساده گرفتن بر دیگران.

شخصی از امیرمؤمنان(عليه‌السلام) پرسید: «از نظر شما یک انسان دینی و مؤمن چگونه آدمی‌ است؟» حضرت(عليه‌السلام) فرمودند: «خودش از دست خودش در عذاب است. یعنی بر خودش سخت می‌گیرد اما مردم از دست او در آسایش‌اند و همیشه در حال خدمت است».

شهید «چمران» روزِ قبل از شهادت با بدن خودش این‌گونه صحبت می‌کند: «ای پا! می‌دانم از تو چقدر کار کشیده‌ام؛ ولی کمی دیگر صبر کن تا به تو آرامش مطلق بدهم! ای دست‌ها! می‌دانم با شما چه‌ کارها کرده‌ام و لحظه‌ای به شما فرصت استراحت نداده‌ام! ای چشم‌ها! من نگذاشتم شب‌ها بخوابید! ...» همین‌طور با اعضای بدنش صحبت می‌کند که من به شما سخت گرفتم؛ برای این‌که دنیا فرصت جهاد و تلاش است؛ جای خوابیدن نیست؛ بعدها آن‌قدر در قبر می‌خوابیم تا بپوسیم. در این پنجاه یا شصت سال که زندگی می‌کنیم نباید خوابید.

حضرت امیر(علیه‌السلام) می‌فرمایند: «مؤمن کسی‌ است که نفس خودش را رها نمی‌گذارد که هر کاری انجام دهد؛ خودش را مهار می‌کند و در مشت می‌گیرد و دايم در حال کنترل است؛ از دست خودش در رنج است؛ اما خلق از دست او در آسایش‌اند؛ نفس خودش را به‌زحمت می‌اندازد برای آخرتش؛ از خواب و خوراک کم می‌کند و به تلاشش می‌افزاید؛ به تلاشِ علمی و عملی‌اش. برای خدا به خلق خدمت می‌کند».

فرمود: «الدُّنْيَا دَارُ الْعَمَلِ وَ الْآخِرَهِ دَارُ الْحِسَابِ عَلَى الْعَمَلِ». «امروز روزِ عمل است و حسابی در کار نیست». این حساب‌کشی‌‌های دنیا، حساب‌کشی نیست. کسانی هستند که در انقلاب و جنگ چقدر فداکاری کردند ولی اثری از آن‌ها نمی‌بینی. در زاویه‌ها پنهان‌اند و کسی آن‌ها را نمی‌شناسد. دنیا به این معنا، خر تو خر است یعنی کسی نباید فکر کند همه در دنیا به پاداش کارهایی که کردند یا نکردند می‌رسند. فقط خدا می‌داند حقیقتاً چه کسی فداکاری کرده است. در جنگ معمولاً سی یا چهل نفر را می‌شناسیم و فکر می‌کنیم همه‌ی آدم‌های جنگ همین‌ها بوده‌اند؛ در حالی‌که چندهزار برابر این آدم‌هایی هستند که هیچ‌کسی آن‌ها را نمی‌شناسند. حتی در محله و خانواده‌ی خود هم ناشناخته‌اند. حساب و کتابِ اصلی در آخرت است.

در دنیا، سیاست و اقتصاد در دانشگاه این‌طور است که یک لحظه انسان‌‌ها با شما هستند لحظه‌ی‌‍ بعد بر شما. یک‌بار عزیز می‌شوی بار دیگر ذلیل. در همین دورانِ خودمان، چقدر عزت و ذلت افراد را دیدیم. کسی نباید دل به این چیز‌ها ببندد. یک‌روز مورد احترام قرار می‌گیری و روز دیگر مورد فحش و ناسزا.

از همین‌جا است که نباید با هیچ‌کس معامله کرد حتی با بهترین انسان‌ها؛ چون حداقل‌اش این است که اشتباه می‌کنند. انسان است و خطا می‌کند. ولی خداوند نه خطا می‌کند نه خیانت؛ «هُو الْوَفِیُّ». «خدا می‌بیند انسان چه می‌کند. آدمِ جهادی را می‌شناسد و قدر زحماتش را می‌داند» و فرمود هر کاری انجام دهید ثبت می‌شود. هر کاری ‌کنید برای رشد خودتان انجام می‌دهید نه بدهکار هستید و نه طلبکار.

فرمودند: «کُن فِی النَّاسِ وَ لَا تَکُن مَعَهُمْ» «در بین مردم جامعه باش و خدمت کن، اما قلب‌ات با مردم نباشد». تو ممکن است به کسی خدمت کنی ولی او به تو خیانت ‌کند. این‌ها ارزش‌‌های بالایی ا‌ست.


 

4 - رشد احساس و عاطفه در اردوهای جهادی

بُعدِ دیگری که آدم در اردوهای جهادی رشد می‌کند بعد احساس و عاطفه است. انسان مؤمن باید احساساتی باشد. البته احساسات نباید بر عقل غلبه کند اما احساسات خیلی مهم است. انسان‌‌های بی‌عاطفه، بسیار نفرت‌انگیز و کثیف هستند. یکی از علايم بی‌ایمانی، بی‌عاطفگی ا‌ست. کسی که احساس ندارد اهل زحمت و ترحم به خلق نیست و دلش برای کسی نمی‌سوزد.

قرآن می‌فرماید چنین کسی انسان نیست و چهارپا است. از چهارپا هم بدتر است؛ چون حیوانات هم عاطفه دارند. پیامبر(صلي‌الله عليه و آله) فرمود: «چطور مؤمن می‌تواند شب سیر بخوابد در حالی كه برادر یا خواهرش گرسنه و برهنه است یا چگونه می‌تواند گریه‌ی یک بچه یتیم را بشنود ولی با بچه‌ی خودش بخندد و با آن تفریح کند؟!» پیامبر(صلي‌الله عليه و آله) فرمود: «کسی که این‌طور باشد جزو امت من نیست» و باز در جای دیگر فرمود: «إِنَّ أَبْعَدَ النَّاسِ مِن اللهِ الْقَلْبُ الْقَاسِیُ» «دورترین خلق از خداوند و منفورترین فرد نزد خداوند، قلب‌‌های بی‌احساس است». مانند کسانی که گریه‌ی مردم را می‌شنوند و مشکلات مردم را می‌بینند اما به‌راحتی رد می‌شوند.

هفته‌ی پیش در تهران در روزنامه خواندم در یکی از محله‌‌های بالاشهر (چون پایین‌شهر اگر کسی تصادف کند صد نفر به کمکش می‌آید بالا شهر است که سرهای‌شان را بالا می‌گیرند و رد می‌شوند) یک موتور تصادف کرده بود و حدودِ یکی دو ساعت روی زمین جان می‌داده ولی کسی نبود او را به بیمارستان ببرد. در حالی‌که در پایین‌شهر یا یک روستا اگر کسی روی زمین بیافتد مردم رد نمی‌شوند.

پیامبر(صلي‌الله عليه و آله) فرمود: «الجُلْسُ مِن الْأَغْنِیَاءِ یُمِیتُ الْقَلْبُ» «نشست و برخواست با سرمایه‌داران، قلب انسان را می‌میراند»؛ یعنی اگر با سرمایه‌داران و مرفهینِ بی‌درد نشست و برخواست کنیم خودمان هم آدم بی‌دردی می‌شویم؛ بی‌غیرت می‌شویم و احساسات انسانی‌مان می‌میرد.

فرمود: «مَجَالَسَهُ الْمَوْتَي تُمِیتُ الْقَلْبَ» «با مرده‌ها نشست و برخواست نکنید که قلب‌تان می‌میرد». کسی از حضرت(صلي‌الله عليه و آله) پرسید: «مرده‌ها چه کسی هستند»؟ فرمودند: «کُلُّ غَنِیٍّ مُتْرَفٌ» «مرفهین بی‌درد»؛ کسانی که یک هدف بیش‌تر ندارند: خوش‌گذرانی. فرمودند این‌ها مردهای متحرک هستند. با این‌ها رفت و آمد نکنید که مثل این‌ها می‌میرید.

از آن‌طرف به‌عکس فرمودند: «با فقرا زیاد رفت و آمد کنید و بین فقرا باشید». احساسات انسانی در فقرا بیش‌تر است؛ فقرا قدرشناس‌تر هستند؛ با این‌که مشکلات‌شان زیاد است ولی راضی‌تر هستند. فساد هم در فقرا از ثروتمند‌ها کم‌تر است. فقر و ثروت هر دو انسان را فاسد می‌کند. هم فقر برای ایمان و اخلاق و رشدِ انسان خطرناک است و هم رفاه؛ تعادل خوب است. اما اگر آمارگیری شود معلوم می‌شود که مفاسد اخلاقی در مناطقِ بالاشهر بیش‌تر از مناطق پایین‌شهر است. فقرا معمولاً سالم‌تر و راضی‌تراند از ثروتمندان؛ ثروتمندان بی‌دردي که حلال و حرام نمی‌دانند هیچ‌وقت راضی نمی‌شوند. یعنی هرچه تفریح کند باز هم احساس کمبود می‌کند و یک تفریح جدید می‌خواهد. اما آن فقیر تا یک مسافرت کوتاهی مثل: شاه‌عبدالعظیم یا مشهد یا شمال می‌رود تا یک هفته پُر از نشاط است. لذت بیش‌تری از زندگی می‌برد. اغنیا دارند و دیگر لذت نمی‌برند؛ فقرا ندارند و لذتش را می‌برند.

امیرالمؤمنین(عليه‌السلام) فرمودند: «مَا أَبْعَدَ الْخَیْرُ مِن هِمَّتِ بِنتٍ وَ فَرْجِهِ» «چقدر دور است خیر و ارزش‌‌ از طبقات خوش‌گذران و بی‌درد».


 
5 - تفکر جهادی
پرسش‌هایی با موضوع زیر درباره‌ی تفکر جهادی وجود دارد که بنیان‌‌های «مدلِ پیشرفت اسلامی‌ ایرانی» هستند:

- نگاه به تفکر اسلامی، توحیدیِ توسعه و پیشرفت
- نگاه به اخلاق و عدالت در جامعه
- نگاه به کار
- نگاه به ثروت
- نگاه به فقر
- نگاه به عقل و تدبیر در جامعه‌سازی.


در کنار تضادهایی که توسعه‌ی لیبرال‌سرمایه‌داری مدلِ غرب با مدل پیشرفت اسلامی ایران دارد شباهت‌‌های زیادی هم با یکدیگر دارند. این‌طور نیست در همه‌ی وجوه، متضاد هم باشند. مثلاً در «محاسبه» و «عقلانیت ابزاری» و «تجربه» و «نظم» به‌لحاظ نظری با هم موافق‌ایم. البته ما اولِ کار هستیم و در عمل باید خیلی کارها انجام دهیم. تفاوت‌هایی هم داریم؛ از جمله «نگاه به انسان» و «انگیزه برای کار و توسعه» است. بنده این دو مفهوم را با استناد به منابع مقایسه می‌کنم.

در مدل اول یعنی توسعه‌ي پیشرفت غربی، فرهنگِ حاکم، دنیاگرایي و خودمحوری و لذت‌پرستی‌ است. این ایدوؤولوژیِ اقتصاد سرمایه‌داری ا‌ست که موتور آن خودخواهی و فردگرایی و سودمحوری و فایده‌پرستی‌ است. خودِ آن‌ها می‌گویند این‌ها موتور پیشرفت و منبع تولید ثروت در جامعه و تاریخ بوده ‎است.

در مدل دوم یعنی فرهنگ اسلامی ایرانیِ پیشرفت، فرهنگِ حاکم، فرهنگِ دیگری ا‌ست که توسعه را شکلی دیگر طراحی می‌کند؛ فرهنگی که در مواردی مانند: «ابزار» و «نظم» و «کار» و «اجرای‌کار» مشابه مدل اول است. در این مدل، فرهنگِ حاکم، فرهنگ ابراهیمی ا‌ست؛ فرهنگ فداکاری و انفاق و ایثار و قربانی‌دادن و قربانی‌کردنِ‌خود برای خداست؛ در حالی که در فرهنگ توسعه‌ی لیبرال‌سرمایه‌داری، خلق را برای خود قربانی‌کردن می‌کنند. محور پیشرفت به مدل اسلامی، ‌انقلابی خداپرستی ا‌ست نه دنیاپرستی. در آن توسعه، ایثار و انفاق و اردوهای جهادی کار احمق‌ها است. می‌گویند: «به‌جای این کار‌ها به زندگی خودتان برسید!» اما در فرهنگ ابراهیمی «قربانی‌کردن خود به اختیار خود برای خدا» عین عقلانیت است.


 

6 - «قربانی ‌دادن» محورِ اهداف جهادگران

در سوره‌ی «صافات» در باب ذبح اسماعیل سه تعبیر زیبا وجود دارد که جزء مبانی اردوهای جهادی ا‌ست:

رکن اول - آیه‌ی 99: «وَ قَالَ إِنِّي ذَاهِبٌ إِلَى رَبِّي سَيَهْدِينِ» حضرت ابراهیم(عليه‌السلام) می‌فرماید: «من به‌سوی خداوند راه افتادم و او راه را به من نشان خواهد داد».

این تفکر مبنای اردوهای جهادی ا‌ست. حضرت ابراهیم(عليه‌السلام) به اسماعیل(عليه‌السلام) می‌فرماید: «در رؤیا و مکاشفه‌ی الهی دیدم که تو را - که عزیزترین کسِ من هستی - باید ذبح کنم و از تو بگذرم». بعد از نظرِ حضرت اسماعیل(عليه‌السلام) می‌پرسد.

رکن دوم - آیه‌ی102: «يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرَى فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانظُرْ مَاذَا»
فعالیتِ جهادی، فعالیتی آگاهانه و آزادانه است. حضرت ابراهیم(عليه‌السلام) می‌پرسد: «فَانظُرْ مَاذَا» «نظرت چیست»؟

رکن سوم - آیه‌ی102: «يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ»
جهادگران در برابر حق تسلیم مطلق‌اند؛ تکلیف‌اندیش‌ و وظیفه‌مدارند.

اسماعیل(عليه‌السلام) جواب می‌دهد: «يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ» «پدر! انجام بده به هر آن‌چه دستور داده ‌شده‌ای».

رکن چهارم - آیه‌ی102 تا 109: «سَتَجِدُنِي إِن شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ؛ فَلَمَّا أَسْلَمَا وَ تَلَّهُ لِلْجَبِينِ؛ وَ نَادَيْنَاهُ أَنْ يَا إِبْرَاهِيمُ؛ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيَا إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ؛ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْبَلَاء الْمُبِينُ؛ وَ فَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ؛ وَ تَرَكْنَا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ؛ سَلَامٌ عَلَى إِبْرَاهِيمَ» ... صبر داشتن و مقاومت کردن ... اسماعیل(عليه‌السلام) می‌فرماید: «فرمان خدا را انجام بده! انشاءالله مرا صابر خواهی یافت». تسلیم و صبر در برابر فرمان الهی ... «فَلَمَّا أَسْلَمَا وَ تَلَّهُ لِلْجَبِينِ» هر دو با میل و آگاهی در برابر فرمان خدا تسلیم شدند. شعار هم ندادند؛ واقعاً تا انتهای کار رفتند. یعنی صورت اسماعیل(عليه‌السلام) را روی زمین خواباند تا ذبحش کند. تمام وابستگی‌ها قطع شد ...

قرآن در این‌جا می‌فرماید: «وَ نَادَيْنَاهُ أَنْ يَا إِبْرَاهِيمُ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيَا» «آن‌جا ندا کردیم ابراهیم(عليه‌السلام) تو صداقت خودت را نشان دادی و به مأموریت خود عمل کردی». «إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْبَلَاءُ الْمُبِينُ» «این یک آزمایش بزرگ و آشکار بود». خداوند به خون و گوشت اسماعیل(عليه‌السلام) نیاز ندارد. ما دل‌بریدن تو را از اسماعیل(عليه‌السلام) خواستیم نه سر بریدن او را. «وَ فَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ» «قربانی بزرگ را ما فرستادیم» و کاری می‌کنیم که این عمل ظاهراً کوچک را که خودتان در خلوت و تنهایی انجام دادید و فکر کردید که هیچ‌کس ندید ... «وَ تَرَكْنَا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ» «کاری می‌کنیم همین عمل خالصانه و مخفیانه‌ی شما در تمام تاریخ بماند». «سَلَامٌ عَلَى إِبْرَاهِيم» «درود بر خاندان ابراهیم».

کعبه را هم این‌دو نفر ساخته‌اند. قرآن می‌فرماید: «در بیابان غیر ذی‌زرع کعبه را ساختند؛ هیچ‌کس نبود؛ با محاسبات مادی؛ این‌کار دیوانگی ا‌ست که ابراهیم(عليه‌السلام)، همسر و فرزندش را گذاشت و رفت. ولی خداوند کاری کرد که میلیون‌ها نفر هر سال بروند آن‌جا و کارهایی را که ابراهیم(عليه‌السلام) و اسماعیل(عليه‌السلام) و هاجر(سلام‌الله عليها) کردند انجام دهند. هاجر(سلام‌الله عليها) این‌جا دوید؛ ما هم باید بدویم. ابراهیم(عليه‌السلام)، اسماعیل(عليه‌السلام) را قربانی کرد؛ ما هم باید قربانی کنیم. ابراهیم(عليه‌السلام) به شیطان سنگ زد و بر خودش و وسوسه‌ها غلبه کرد؛ ما هم باید به تمثال شیطان سنگ بزنیم. هر کاری او کرده باید انجام بدهیم. اسرار حج همه سلوک ابراهیم(عليه‌السلام) است. می‌فرماید: «ابراهیم(عليه‌السلام) به‌تنهایی یک امت بود. آزمایش‌‌های سنگین را گذراند و رسید به مقام امامت».

قرآن می‌فرماید: «کسانی که به مکتب ابراهیم(عليه‌السلام) پشت کنند سفیه‌اند و حقیقت خودشان را فراموش کرده‌اند. این‌ها کسانی‌اند که از خط و مکتب ابراهیم جدا می‌شوند و به خودشان خیانت می‌کنند».

محور عملیات جهادی، قربانی دادن است. در قربانی کردن خود، جسم عمل مهم نیست. خداوند در قرآن می‌فرماید: «کسانی قربانی می‌کنند این گوشت و خون قربانی به خدا نمی‌رسد؛ نیت و خلوص شماست که به خدا می‌رسد».

شما ممکن است در اردوهای جهادی، وسطِ بیابان، سنگ روی سنگ بگذارید که هیچ‌کس هم نبیند. یا بچه‌یتیمی را نوازش کنید و کلمه‌ای هم به او یاد ‌دهید یا بیماری را خوب ‌کنید. این اعمال از سنخ اعمال ابراهیم(عليه‌السلام) و اسماعیل(عليه‌السلام) است. این کارها را لازم نیست کسی ببیند. اصلاً کسی لیاقت آن را ندارد شما به او بیلان کار بدهید. بنده کسانی را در جنگ می‌دیدم که کارها را طوری انجام می‌داند که حتی فرمانده‌ي آن‌ها هم متوجه نمی‌شد. فقط طرف حساب را خدا می‌دانستند.

در روایات است که پیامبر(صلي‌الله عليه و آله) فرمود: «اگر از شما کسی هست که بخواهد به محرومین انفاق کند بیاید!» ثروتمندی مَبلغِ کلانی آورد ولی پشت کارش اخلاص نبود. پیرزنی فقیر هم آمد و یک شاخه خرما آورد. وقتی رفتند پیامبر(صلي‌الله عليه و آله) فرمودند: «خداوند شاخه‌ی خرمای این پیرزن را از سکه‌هایی این شخص ثروتمند بیش‌تر قبول کرد». چون برای خدا سکه و خرما که فرقی نمی‌کند. آن‌چیزی که پیش خداوند معیار است انگیزه‌ی پشت عمل است.

نگاهی کنیم به اولین قربانی بشر؛ قربانی «هابیل» و «قابیل». هر دو در راه خدا قربانی کردند اما قربانی «هابیل» قبول شد و قربانی «قابیل» نه. چرا؟ برای این‌که «هابیل» روحیه‌ی جهادی داشت و «قابیل» نداشت. ممکن است قربانی «قابیل» گران‌تر هم بوده باشد ولی نزد خداوند معیار ارزشِ مادی قربانی‌ها مطرح نیست.

«وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ» «قصه‌ی دو فرزند آدم را بر مردم بخوان». منتهی به حق بخوان نه آن‌چیزی که در تورات آمده و با خرافاتی مخلوط شده. «إِذْ قَرَّبَا قُرْبَاناً» «هر دو قربانی کردند». «فَتُقُبِّلَ مِن أَحَدِهِمَا وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِن الآخَرِ» «از یکی قبول شد و از یکی قبول نشد». چرا؟ برای این‌که ریشه‌ي قربانی در قرب است یعنی تقرب. برای این‌که آن‌چیزی که دادی مهم نیست. معنای آن مهم است. شما با این‌وسیله به خداوند قرب پیدا کردی و این قربانی قبول شد. با‌ آن یکی قرب پیدا نشد پس قبول واقع نشد. «قابیل» گفت: «حالا که این‌طور شد می‌کشمت»! ... حسادت ... «هابیل» گفت: «نمی‌خواهد من را بکشی؛ برو نفس خودت را بکش»! «إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ» «خداوند فقط از کسانی قبول می‌کند که عمل‌شان براساس تقوا باشد».

همین روستا‌هایی که شما می‌روید اگر همه‌ی آن‌ها را آباد کنید اما برای خدا نباشد یک ذره هم رشد نمی‌کنید. البته به روستايیان منافعی ‌رسیده و زندگی‌شان راحت‌تر می‌شود ولی شما رشد نخواهید کرد». این‌که می‌گویند: «قبول کردن قربانی» یعنی همان رشد معنوی انسان.

«لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ» «جزء ابرار نمی‌شوید و رشد نمی‌کنید مگر از آن‌چیزهایی که دوست دارید و به آن‌ها دل بسته‌اید انفاق کنید». بعضی از بیابان‌گردها بودند که به آخرت ایمان داشتند. «يَتَّخِذُ مَا يُنفِقُ قُرُبَاتٍ عِندَ اللّهِ وَ صَلَوَاتِ الرَّسُولِ» «یک‌چیز مختصری می‌آوردند و انفاق می‌کردند». می‌گفتند برای تقرب به خداوند و برای دعای پیامبر. «أَلَا إِنَّهَا قُرْبَةٌ لَّهُمْ سَيُدْخِلُهُمُ اللّهُ فِي رَحْمَتِهِ» «آگاه باشید همین‌کار باعث تقرب‌شان می‌شود و ما قبول کردیم و وارد رحمت ما می‌شوند». این، تفکر ابراهیمی ا‌ست.


 
7 - جهاد در توسعه‌ی غربی
ریشه‌ی تفکر جهادی همین قربانی دادن برای خداست. در برابر آن، مدل توسعه‌ي سرمایه‌داری و دنیامحوري است ( این‌هایی که می‌گویم تهمت نیست؛ جزء حرف‌‌ها و آثار متفکرینِ اصلی نظام سرمایه‌داری ا‌ست). در آن تفکر فقط موتور تولید ثروت در جامعه، فردگرایی و سودمحوری و فایده‌باوری ا‌ست.

می‌گویند: «در جامعه افراد باید برای منافع شخصی خودشان بیش‌تر تلاش کنند و هیچ‌گونه محدودیت‌ِ اخلاقی و شرعی و اجتماعی و عدالت‌خواهی نداشته باشند. لذا اگر جامعه‌ای پیشرفت می‌خواهد موتور پیشرفت را بگذارد حرص فرد».
عین عبارت‌شان این است که بدون حرص، توسعه نمی‌شود داد. بدون روح تکاثر و زیاده‌طلبی جامعه پیشرفت نمی‌کند. باید مسابقه‌ای بین گرگ‌ها و سگ‌ها راه بیافتد و هرکس به‌دنبال منافع خودش باشد. اگر افراد جامعه فقط به فکر منافع خودشان بودند آن‌وقت خودش رشد می‌کند و کم‌کم جامعه پیشرفت می‌کند. یعنی توسعه‌ی منهای اخلاق و احساس و عدالت و برادری. این مبنای مدل توسعه‌ی غرب است: «منافع فردی نهایتاً منافع جمعی را تأمین خواهد کرد».

«جان لاک» می‌گوید: «وقتی یک مزرعه در مالکیت جمعی و همه از قبل بدانند که منافع این قرار است به همه برسد؛ استفاده‌ي کارآمدی از مزرعه نمی‌شود. اما اگر بگویند همه‌ی آن مال خودت است سهم بقیه‌ي آن‌ها را هم می‌توانی مال خودت کنی؛ بهره‌وری بالا می‌رود. چون خودخواهی‌محور می‌شود». بعد ادامه می‌دهد: «اگر نگاه کنید به انقلاب صنعتیِ هلند و انگلیس در قرن هجده - که بعد از آن‌ها توسعه‌ی غرب شروع شد - می‌بینید علت آن، فروپاشی مالکیت‌‌های عمومی است».

می‌گویند: «اگر فرهنگ ایثار و انفاق و گذشت را بگذاریم کنار، پیشرفت‌ می‌کنیم». در فرهنگ‌شان دیگر اردوی جهادی معنا ندارد. فقط یک جهاد وجود دارد آن‌هم جهاد برای منافع شخصی ا‌ست.

«آدام اسمیت» متفکرِ بزرگ نظام سرمایه‌داری در کتاب مشهورش (ثروت ملل) می‌گوید: «فقط مالکیت خصوصی بی‌حد و حصر می‌تواند پیشرفت ایجاد کند. جامعه تاجر خوبی نیست و مالکیت‌های عمومی کلاً مضر هستند». همه‌چیز را فقط تجاری و دنیوی می‌بینند. فرض کنیم جامعه تاجر خوبی نباشد که اگر برنامه‌ریزی درستی داشته باشد می‌تواند باشد.

ایشان می‌گوید: «اگر مالکیت بی‌مرزِ توأم با حرص فردی را مبنا قرار دهیم تک‌تکِ افراد احساس مسؤولیت خواهند کرد، چون فقط دنبال لقمه‌ي خودشان هستند. مردم احمق نیستند که زحمت بکشند کسِ دیگری نان آن را بخورد». حال آن‌که در فرهنگ ابراهیمی این‌ها عین عقلانیت است.

در توسعه‌ی اسلامی تلاش برای خود و خانواده، جهاد و عبادت است. می‌فرماید: کسی که از خانه بیرون می‌رود برای این‌که زندگی خودش و خانواده‌اش را تأمین کند و مالکیتِ خصوصی مشروع داشته باشد «مجاهد فی سبیل‌الله» است. مالکیت خصوصی محترم است و حریم فرد مهم. حریم عمومی و خصوصی یکی نیست. هم مالکیتِ خصوصی هست و هم مالکیت عمومی. احترام به حقوق دیگران، مالکیت خصوصی افراد را محدود می‌کند. کسی حق ندارد به هر قیمت و با هر شکلی مالکیت خصوصی خود را محور قرار دهد. و از آن مهم‌تر در «فرهنگ توحیدی» هیچ‌کس مالک حقیقی نیست و همه‌ی ملکیت‌ها عاریه است. هرچه در اختیار فرد یا جامعه است امانت خداست. هیچ‌کس حقیقتاً مالک چیزی نیست و وقتی شما مالک چیزی نیستید دیگر نمی‌توانید با آن هر کاري می‌خواهید بکنید. اگر حقوقی دارید در کنار آن وظایفی هم دارید؛ حقوق فردی‌تان هم توأم است با مسؤولیت فردی. حقوق هرجا هست تکلیف هم هست.


 
8 - انسان‌شناسی
در انسان‌شناسیِ توسعه‌ی اسلامی گفته می‌شود همه باید خود‌خواه باشند و خودشان را بخواهند. اما نه آن «خود»ی که منافعش را در صدمه زدن به دیگران می‌بیند بلکه «خود»ی که قرآن و سنت تعریف می‌کنند. «خود» در فرهنگ توحیدی و ابراهیمی گستره‌اش چنان وسیع است که دیگران را هم پوشش می‌دهد. می‌گوید: «اگر به دیگران خدمت کنی قبل از او به خودت خدمت کرده‌ای». «خودخواهی» در این مدل از توسعه، توجیه توحیدی داشته و شامل دِگرخواهی هم می‌شود.


 
9 - دنیا
از ارکانی که حتماً باید جدی گرفته شود دنیا است. کسی فکر نکند در مدل اسلامی چون اصالت با آخرت است دنیا و اقتصاد و مدیریت چیز‌های بی‌ارزشی ا‌ست و اگر کسی راجع به این‌ها فکر کرد و کار کرد و برنامه‌ریزی کرد مشغول به امور دنیوی شده. اصلاً این‌طور نیست! دنیا را صددرصد باید جدی گرفت؛ اما اصالت را نباید به دنیا داد. در توسعه‌ی غربی که به دنیا اصالت می‌دهند جامعه تبدیل شده به یک اصطبل مُرفه. توسعه‌ی مادی یعنی اصطبل مُرفه؛ انسان‌ با اسب‌ فرقی نمی‌کند. ما می‌گوییم قرار نیست جامعه را برای اسب بسازیم؛ تکنولوژی و امکانات و بیمه و ارزانی و خدمات‌ رفاهی بیاید که آخرش شبیه اسب شویم که کاه و یونجه‌اش به‌شکل مدرنیزه و مکانیزه بیاید؟ نه! می‌گوییم نه انسان گرسنه، نه اسب سیر؛ هیچ‌کدام ... پس در مدل اسلامی، جایی که سود مشروع و دنیای مرفه با آخرت خوب منافات پیدا می‌کند اصالت و تقدم با آخرت است و انسانیت و معنویت نه با دنیا. برای این‌که شرف الهی و کرامت انسانی را از دست ندهی از یک سود نامشروع می‌گذری و این تفاوت اصلی اهمیت دنیا در دو مدل توسعه است. مدل اسلامی توسعه براساس جمعِ دنیا و آخرت، نظام اقتصادیِ کارامد و اخلاقی می‌سازد. امام صادق(علیه‌السلام) فرمودند: «وقتی حضرت عیسی ‌مسیح(عليه‌السلام) با اصحاب‌شان وداع می‌کردند – قبل از آن‌که به ملکوت بروند- آن‌ها را جمع کرد و به ضعفا و مستضعفان و خلقِ محروم توصیه کرد: مبادا از فقرا فاصله بگیرید و به ستمگران و به مرفهین بی‌درد نزدیک شوید. از فقرا فاصله نگیرید»! این آخرین وصیّت عیسی ‌مسیح(عليه‌السلام) به حواریونش است.

حضرت علی(علیه‌السلام) هم فرمودند: «حضرت سلیمان(علیه‌السلام) که هر روز می‌آمدند تا مسائل را بازرسی کنند از ثروتمند‌ان و سرمایه‌داران عبور می‌کردند و به آن‌ها عنایتی نمی‌کردند؛ به انتهای صف رفته و به فقرا - همین‌هایی که شماها در اردوهای جهادی به‌شان خدمت می‌کنید- می‌رسیدند. کنارشان می‌نشستند و می‌گفتند: «بیچاره‌ای در کنار بیچارگان». حضرت سلیمانی که قدرت مطلق دنیا بودند می‌گفتند: «من با فقرا هستم نه با ثروتمندان».

کسی آمد پیش پیامبر(صلي‌الله عليه و آله) گفت: «می‌خواهم بچه‌ام را بگذارم آموزش ببیند تا شغلی پیدا کند. چه شغلی بگذارم»؟ پیامبر(صلي‌الله عليه و آله) فرمود: «در شغل‌هایی بگذارش که خدمات اجتماعی دارد و در شغلی نگذارش که بچه‌ات مجبور باشد فقط به ثروتمند‌ها سرویس بدهد» مثلاً این طلا فروشی‌هایی که خیلی مغازهای گرانی دارند و فقط به طبقه مرفهین سرویس می‌دهند.

امام صادق(عليه‌السلام) فرمودند: «اگر ربا در جامعه گسترش پیدا ‌کند آن جامعه نابود می‌شود. جامعه‌ای که مردم از هم نزول بخورند می‌رود در خط فرعون‌ها». می‌گویند به‌شرطی فلان‌قدر قرض می‌دهم که فلان‌قدر بیش‌تر به من برگردانی! این توسعه‌ي اسلامی نیست؛ توسعه‌ي سرمایه‌داری ا‌ست. این‌ها دیگر لقمه‌ی حلال نیست. دیگر از توی این‌ها انسان بیرون نمی‌آید.


 

10 - مبارزه با کسالت و تنبلی

در فرازی از دعای «ابوحمزه‌‌ي ثمالی» مأثور از امام سجاد(عليهالسلام) داریم: «اللَّهُمَّ اِنِّى أَعُوذُ بِكَ مِن الْكَسِلِ وَ الْفَشَلِ» یعنی «خدایا پناه می‌برم به تو از کسالت و بی‌انگیزگی و افسردگی و سستی و وادادگی». چیز‌هایی که باعثِ عقب‌ماندگی کشور‌های اسلامی در علم و اقتصاد شده‌اند. در روایت داریم این «الْكَسِلِ وَ الْفَشَل» علامت نفاق است؛ منافق کسل است و مؤمن بانشاط. مؤمن اهل تلاش است و هر روز برای خدا کارهايی دقیق و جدی انجام می‌دهد.

در ادامه‌ی دعا می‌فرماید: «اللَّهُمَّ إِنِّى أَعُوذُ بِكَ مِن الْهَمِّ وَ الْفَقْرِ وَ الفَاقَهِ». همان‌طور که قرآن و معصومین در مخالفت با رفاه افراطی حرف زده‌اند - که بنده بخشی از آن را خواندم - در مخالفت با فقر هم توصیه‌های فروانی داشته‌اند. امیرمؤمنان(عليه‌السلام) در وصیّت به امام حسن(عليه‌السلام) فرمودند: «پسرم! می‌دانی فقر در جامعه چه‌کار می‌کند»؟ به انسان راست‌گویِ فقیر، چون فقیر است می‌گویند دروغ‌گو و به انسان ثروتمند اگر هم دروغ بگوید می‌گویند شما درست فرمودید. اگر شخصِ ثروتمند در حال راه‌رفتن، پاشنه‌ی کفشش به زمین بِکِشد و صدایی از آن در بیاید به او می‌گویند «چیزی فرمودید»؛ اما اگر انسانِ فقیرِ حکیم حرفی بزند دقیق و حکیمانه به او می‌گویند «باز تو حرف زدی». همان‌طور که با رفاه افراطی و مرفهین بی‌درد - که انسان را فاسد و خودخواه می‌کند- مخالف هستیم با فقر هم مخالفیم. فرمودند: «فقر باعث می‌شود کمالات شخص دیده نشود».

امام صادق(عليه‌السلام) فرمودند: «عَدُوُّ الْعَمَلِ الْکَسِلِ» «سستى و تنبلی و کسالت، دشمنِ تلاش و عمل است». اردوی جهادی یعنی مبارزه با کسالت و تنبلی. اردوی جهادی یعنی نشاط و کار و تلاش و خدمت با انگیزه‌ی الهی. با روحیه‌ی گدایی هم مخالف است. فرمودند: «کسانی که خودشان را آماده می‌کنند برای گدایی و ذلتِ خواهش از دیگران» «فَتَحَ اللهُ اِلَّا سَبْعِینَ بَاباً» «خداوند برای او درِ هفتاد مشکلِ دنیایی را باز می‌کند». آخرتِ درستی هم نخواهد داشت. فرمودند: «نباید اجازه بدهید کسی شما را تحقیر کند». 





 
11 - خدمتِ بی‌منت
پیامبر(صلي‌الله عليه و آله) فرمودند: «اسْتَعْفِفْ عَن السُّؤَالِ مَا اسْتَطَعْتَ» «تا می‌توانید از کسی چیزی نخواهید». در کمک خواستن از دیگران «تحقیرشدن» هست و از آن‌طرف فرمودند: «اگر کسی از شما کمک خواست مبادا تحقیرش کنید». در قرآن هم هست که منت گذاشتن در صدقه دادن، صدقه را باطل می‌کند و فایده‌ای برای شخص ندارد. چرا؟ چون به سائل توهین کرده و شخصیت‌اش را از او گرفته است. ائمه‌ي اطهار(عليهم‌السلام) قبل از این‌که کسی اظهار عجز کند خود می‌رفتند و به افراد محتاج و نیازمند کمک می‌کردند: «گوشِ این طایفه، آواز گدا نشنیده‌ است». کاری که شما در اردوهای جهادی انجام می‌دهید دنباله‌ی کار آن بزرگواران است.

شخصی آمد پیشِ حضرت علی(عليه‌السلام). حضرت متوجه شدند که او خواهشی دارد. قبل از این‌که او چیزی بگوید فرمودند: «چیزی نیاز دارید»؟ مرد گفت: «بله آقا!» امیرالمؤمنین(عليه‌السلام) فرمودند: «نگو! روی خاک بنویس! من نمی‌خواهم ذلت را
در نگاهت ببینم».

شخصی پیش امام رضا(عليه‌السلام) آمد؛ ایشان از پشت در چیزی به او دادند؛ حتی لای در را هم درست باز نکردند که چهره‌ی فقیر پیدا شود و قبل از این‌که او چیزی بگوید خداحافظی کردند. شخص پرسید: «چرا در را باز نکردید»؟ امام فرمودند: «ما در خانه‌ای تربیت شده‌ایم که نمی‌توانیم ذلت را در نگاه کسی ببینیم».

پیامبر(صلي‌الله عليه و آله) فرمودند: «وقتی به کسی چیزی می‌دهید دست‌های‌تان را از پایین بگیرید تا سائل دستش را بالا بگیرد». چرا؟ چون همین‌که چیزی را از بالا در دستش می‌گذارید یک‌جور بزرگی ا‌ست و اهانت به سائل.

از دقتِ ائمه‌ی اطهار(عليهم‌السلام) به این ظرافت‌ها، انسان متحیر می‌شود. آن‌وقت عده‌ای می‌خواهند به ما اومانیسم و حقوق‌بشر یاد بدهند. کسانی که بشر را با حیوان اشتباه گرفته‌اند. کرامت انسان یعنی این. کرامت انسان یعنی این‌که فرمودند: «اگر چیزی به کسی می‌دهید منتظر نباشید تا شما خواهش کند؛ شما به‌سراغش رفته و از او خواهش کنید و وقتی هم که انفاق می‌کنید در چشمان نگاه نکنید اجازه ندهید خواهش کند».

امام صادق(عليه‌السلام) فرمودند: «از گدایی و خواهش بپرهیزید که: «فَإِنَّهُ ذِلٌّ فِى الدُّنْيَا َوَ فَقْرٌ تَسْتَعْجِلُونَهُ وَ حِسَابٌ طَوِيلٌ يَوْمَ الْقِيَامَهِ» «در دنیا ذلیل‌تان می‌کند و در آخرت حساب‌ و کتاب‌تان را طولانی».


 
12 - اخلاص و فداکاریِ عاقلانه
از محورهای دیگرِ اردوها، «تدبیر و مدیریت» است. اخلاص و فداکاری باید به‌همراه عقل باشد؛ همراه برنامه‌ریزی درست؛ فعالیت و اردوی جهادی باید برنامه‌ریزی دقیقِ علمی پشت آن باشد. فرمودند:« سُوءُ التَّدْبِیرِ مِفْتَاحُ الْفَقْرِ» «تدبیرِ بد و مدیریت غیرعلمی باعث فقر و بدبختی می‌شود«. خیلی از عقب‌ماندگی‌ها به‌دلیل همین بی‌تدبیری‌ است. فرمودند: «أَیُّهَا النَّاسُ لَا خَیْرَ فِی دُنْیَا لَا تَدْبِیرَ فِیهِ» «در دنیایی که تدبیر و عقلانیت و مدیریت درستی نیست خیری هم نیست».

در روایات است که حضرت امیر(عليه‌السلام) در دورانِ حکومت‌شان غیر از وظایف حکومتی، شب‌ها ناشناس در محله‌‌های فقیرنشین به فقرا کمک می‌کردند. بعد از عاشورا که آمدند پیکر‌ها را دفن کنند سرها بریده شده بود و بدن‌ها لِه. بدنِ امام حسین(عليه‌السلام) شناخته نمی‌شد. امام سجاد(عليه‌السلام) بدنی‌ را نشان دادند که بدن پدرشان بود. پرسیدند: «از کجا فهمیدید؟» فرمودند: «این نشانه‌ای که در شانه‌ی ایشان می‌بینید اثرِ کیسه‌هایی ا‌ست که پدرم در آن‌ها، غذا و آب و دارو در مناطق محروم پخش می‌کرد». دقیقاً مثل اردوهای جهادی. معلم شما جهادگران، امام علی(عليه‌السلام) و امام حسین(عليه‌السلام) و اهل‌بیت(عليهم‌السلام) هستند. حضرت علیِ خلیفه(عليه‌السلام)، سرِ پیرمردِ کورِ مریض را بر دامان می‌گذارد و نوازش می‌کند تا پیرمرد بخوابد. می‌رود در مناطق محروم طوری کار جهادی می‌کند که شناخته نشود. غذا و آب و دارو می‌برد. شب‌ها نمی‌خوابد. به عیادت مریض‌ها می‌رود. تازه وقتی فقرا امام(عليه‌السلام) را شناختند که حضرت(عليه‌السلام) ضربت خوردند و دو روز و سه شب به فقرا سر نزدند تا شهید شدند.

در روایت است که حسنین(عليهما‌السلام) وقتی از دفن پدرشان برمی‌گشتند پیرمردِ کوری را دیدند که گریه می‌کرد. پرسیدند: «چرا گریه می‌کنی»؟ گفت: «مردی بود که هر شب شیر و آرد و دارو برایم می‌آورد. حالا سه روز است که نمی‌آید». امام(عليه‌السلام) پرسیدند: «آن شخص را می‌شناختی»؟ گفت: «نه! نمی‌دانم که بود. نه نامش را می‌گفت و نه به چشمان من نگاه می‌کرد». فرمودند: «چه مشخصاتی داشت؟» گفت: «مثل مادری که با نوزادش مهربان است با من و دوستانم مهربان بود؛ به نرمی سخن می‌گفت و از ما پرستاری می‌کرد. زمانِ خداحافظی با ما شوخی می‌کرد؛ می‌خندید و ما را می‌خنداند و می‌رفت». امام حسن(عليه‌السلام) فرمودند: «پدر جان! ایشان شهید شد. او پدرِ ما و خلیفه‌ی مسلمین بود». پیرمرد گفت: «مرا نزدِ قبر او ببرید». بردند. آن‌قدر بالای مرقدِ حضرت علی(عليه‌السلام) گریه کرد که صبح جنازه‌اش را روی قبر دیدند. حضرت علی(عليه‌السلام) چاه‌‌های آب را با زحمت می‌کَند و برای فقرا و حجاج وقف می‌کرد. هنوز بعضی از آثار این‌ها در مدینه به‌نام «بئر علی(عليه‌السلام)» موجود است. گاهی خودشان هم از آب این چاه‌ها نمی‌خوردند. تشنه از چاه بیرون می‌آمدند و می‌فرمودند: «هَذَا مَا تَصَدَّقَ بّهِ عَلِىٌّ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ تَصَدَّقَ بِالضَيْعَتَيْن الْمَعْرُوفَتَيْنِ بِعَيْنِ أَبِى نيزر وَ الْبَغِيبَهِ عَلَى فُقَرَاءِ الْمَدِينَهِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ لِيَقِى اللهُ بِهِمَا وَجْهَهُ حَرَّ النَّارِ يَوْمَ الْقِيَامَهِ» «این صدقه‌ای ا‌ست که علی امیرالمؤمنین(عليه‌السلام) داد وقف محرومین و فقرا و حجاج. منتی هم بر کسی ندارم؛ این کار‌ها را می‌کنم برای این‌که چهره‌ام آتش جهنم را در قیامت نبیند. برای نجات خود، این‌کار‌ها را می‌کنم».

این‌ها الگوهای شما در کار جهادی‌ است. لباس‌هایی برای پیامبر هدیه آوردند. ایشان لباس‌ها را فوری بین اصحاب تقسیم کردند. سپس فقیری به مسجد آمد و لباس خواست. حضرت رو به اصحاب کرد که: چه کسی لباسش را به این مرد می‌دهد؟ فوراً حضرت علی(عليه‌السلام) برخواست و گفت: «من!»

حضرت علی(عليه‌السلام) بهترین غذا را برای فقرا و یتیمان و درماندگان می‌بردند و خود، ساده می‌خوردند. روزی در راه، شخصی از حضرت(عليه‌السلام) پرسید: «در آن کیسه چه داری؟» فرمودند: «انشاءالله صد هزار خرما».

در یک عملیات جهادی، صد هزار خرما کاشتند. بیش از ده باغ آباد کرده و وقف کردند. بیش از صد حلقه چاه کنده و وقف کردند. الگوی اردوهای جهادی این‌ها است. نهرها را اصلاح و لایروبی می‌کردند. حتی ارتش حضرت علی(عليه‌السلام) وقتی به جنگ می‌رفت بین راه برای تمام آبادی‌ها و روستاها پل می‌ساخت و مسجد می‌ساخت و خانه می‌ساخت و می‌رفت. تنها ارتشی که آباد می‌کرد و می‌رفت ارتش پیامبر(صلي‌الله عليه و آله) و علی(عليه‌السلام) بود. کار آن‌ها، توسعه و پیشرفت و سازندگی بود. اسکله‌ی بندر جدّه را علی ابن ابیطالب(عليه‌السلام) با همین اردوهای جهادی ساخت. جاده‌ی شوسه بینِ جدّه تا مکه و تا شهر را با همین اردوهای جهادی ساختند. برای اولین‌بار آسیاب آبی با آب قنات ساختند كه گندم‌ها را آرد می‌کرد و وقف کردند. برخلافِ تمدن‌‌های دیگر که برده‌گیری ‌می‌‌کردند و به‌زور مردم را به کار رایگان می‌گرفتند تا امثال دیوار چین و اهرام مصر و تخت‌جمشید - که ده‌ها هزار انسانِ بی‌گناه در راه ساختن این بناها کشته شدند - ساخته شود. در فعالیت‌های جهادیِ پیامبر(صلي‌الله عليه و آله) و امیرالمؤمنین(عليه‌السلام) اجباری در کار نبود؛ کارِ رایگان وجود نداشت. می‌فرمودند: «کار رایگان فقط زمانی ایراد ندارد که کسی برای خدا بخواهد کار کند». مردم با میل و رغبت می‌آمدند و سازماندهی می‌شدند. به فرماندارش «قرظه بن كعب» نوشت: به آن‌ها از حکومت و بیت‌المال دستمزد بده و کمک‌شان کن تا با مددِ حکومت، نهرهای زمین‌‌های خود را اصلاح و احیا کنند. کسی اصرار و اجبار نشود کسی هم بی‌مزد نماند».

حضرت امیر(عليه‌السلام) با همین اردوهای جهادی در دوره‌ی حکومت‌شان، کارخانه‌ی کشتی‌سازی ساخته و خود آن را افتتاح می‌کنند. در نطقی که در افتتاح این کارخانه داشتند به کارگزاران خود می‌فرمایند: «در کنار کار کردن با مردم، درس دین و اخلاق هم به مردم بدهید». یعنی همین‌کاری که شماها در اردوهای جهادی می‌کنید. در کنارِ ساختن مدرسه و جاده و مسجد، درس دین و اخلاق هم می‌دهید .


 
13 - توسعه با اردوهای جهادی
این‌ها نمونه‌اي از روایت‌هايی بودند از روایت‌هاي مربوط به اردوهای جهادی. به‌نظر بنده، دوستان این آیات و روایات را جمع‌اوری و دسته‌بندی کنند تا مشخص شود مبنای نظری و تئوری و ایدئولوژی و دینی و فلسفیِ اردوهای جهادی چیست. اولاً رشد خودِ شما در این کار است. ثانیاً رشد کشور در این کار است.

مبنایِ موفق‌ترین و سریع‌ترین الگوهای توسعه در جامعه، همین اردوهای جهادی ا‌ست. چون توسعه‌ای که براساس ایثار و فداکاری باشد دزدی در آن نیست و همه‌ی رقابت‌ها مثبت است. کار تمام و کمال انجام می‌شود چون طرف حساب‌شان خداست. توسعه و پیشرفت این‌طور سریع‌تر پیش می‌رود. ما آن گازی که در دهه‌ی اول جمهوری اسلامی با فرهنگِ جهادی آوردیم متاسفانه در دهه‌ی دوم و سوم سرعتش کم شد. اگر با همان سرعتِ دهه‌ی اول، کار جهادی و فرهنگ جهادی ادامه پیدا می‌کرد امروز خیلی جلوتر از این بودیم. حالا در آغاز دهه‌ی چهارم، نسل جدید دوباره فرهنگ جهادی و آن موتور جهادی روشن کرده است. این‌که صدهزار دانشجو در سال به مناطق محروم رفته و کار جهادی می‌کنند خیلی خبر مهمی ا‌ست.


 
14 - استفاده از اجناسِ دست‌دوم
در خانه‌ها‌، لوازم دست‌دومی هست که خیلی هم کهنه نیست و می‌شود کاملاً از آن‌ها استفاده کرد؛ مثلِ کتاب و دارو و لباس و کفش. در همه‌ی خانه‌ها هم هست. سازماندهی کنید و از بعضی محله‌ها شروع کنید تا این وسایل جمع‌اوری و به مناطق محروم ارسال شود. مردم خودشان هم حاضراند که کمک کنند. هفت‌، هشت هزار جلد کتاب از خانه‌ها دادند که دوستان ببرند مناطق محروم. از خانه‌‌های مناطقِ مرفه و شهرهای بزرگ، کلی وسایل هست که خودشان استفاده نمی‌کنند، کسی را هم نمی‌شناسند که به آن‌ها بدهند. یک برنامه‌ریزی کنید و این‌ها را از این مناطق جمع‌اوری کنید و با احترام تمام به مناطق محروم ببرید.

در جامعه‌ي ما فکر می‌کنند اگر از یک جنسِ دست‌دوم شود این توهین است. من به شما بگویم در همین کشورهای اروپایی و غربی یا ژاپن این‌ها را توهین نمی‌دانند. ما از آن‌ها بیش‌تر مصرف می‌کنیم؛ اسم ِآن‌ها بد در رفته که آن‌ها اهل‌مصرف هستند.

در همین کشورهای توسعه‌یافته اکثرِ مردم آن‌ها از ما کم‌تر مصرف می‌کنند. مصرفِ آب و برق و گازشان کم‌تر است. یک استاد دانشگاه ژاپنی می‌گفت: «ما زمستان خانه‌های‌مان آن‌قدر گرم نیست که مثلِ ایرانی‌ها مجبور شویم در زمستان پنجره را
باز کنیم! سرِ شب یک‌ساعت وسیله‌ی گرماییِ‌مان را روشن می‌کنیم خانه که هوا گرفت آن را خاموش کرده و با لباس‌های گرم به رختخواب می‌رویم».

یکی از دوستان من - که در دانشگاه‌های ژاپن تدریس می‌کند - می‌گفت: «یکی از همسایه‌‌های ما، لباسی آورد و گفت این لباس بچه‌ی من است. چندبار پوشیده، دیگر استفاده نمی‌کند. شما می‌خواهید؟ من هم لباس را گرفته از او تشکر کردم و دوچرخه‌ی کهنه‌ام به او دادم». می‌گفت این چیزها خیلی عادی ا‌ست؛ برای آن‌ها. اصلاح الگوی مصرف این است که یاد بگیریم چیزی بیش‌تر از نیازمان استفاده نکنیم و اگر یک‌چیزی هم کسی به ما داد که دست‌دوم بود قبول کنیم. من الان اعلام آمادگی می‌کنم اجناسِ دست‌دومِ‌تان را به‌شرط قابلِ استفاده بودن خریدارم.


 
15 - سازماندهیِ جوانان برای انجام دو کار مهم
دو کار مهم است که فقط شما می‌توانید انجام دهید:
اول - در تمام شهرها جوان‌‌های و دانشجوها را سازماندهی کنید و پنجشنبه، ‌جمعه‌ها برای کمک بروید خانه‌ی سالمندان و دیوانه‌خانه و یتیم‌خانه و مناطق محروم ... اگر کمک مالی نمی‌توانید بکنید زیرِ مریض‌ها را تمیز کنید. برای خودتان هم بهتر است. این‌ها فرهنگ انبیا است.

دوم - یک سازماندهی کنید که اجناس و لباس‌های دست‌دومِ مردم - که در گوشه‌ی خانه‌ و انباری‌ها مانده است - با ارودهای جهادی به مناطق محروم برده شود. با زوايد خانه‌‌های‌مان گاهی می‌توان به سه خانواده‌ی دیگر آسایش و رفاه بخشید. در بعضی خانواده‌ها تفریحی می‌کنند و دو میلیون خرج می‌کنند؛ حال آن‌که خانواده‌هایی هستند که با صدهزار تومان گره‌‌های زندگی‌شان باز می‌شود.



 

 
1391/2/1 لينک مستقيم

نظر شما پس از تاييد در سايت قرار داده خواهد شد
نام :
پست الکترونيکي :
صفحه شخصي :
نظر:
تایید انصراف
اردو و اردوگاه
 آخرین عکس‌های اردوگاه‌ها کوچک کردن
 آخرین مطالب اوقات فراغت کوچک کردن
داستان پدرم (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 40)
اِی‌اِن‌جی (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 39)
آسمان آریانه (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 38)
نقشی از جان (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 37)
دوست صمیمی (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 36)
سلام شتر! - ارزش دوستی (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 35)
سمفونی میمون (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 34)
سپیده‌دم (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 33)
تغییر تخم‌مرغ (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 32)
َوَردست (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 31)
کودکان در باغ‌وحش (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 30)
اهرام مصر (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 29)
روح (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 27)
ارواح شعبده‌باز (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 26)
اونو بگیرید! (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 25)
مادر (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 24)
روش صحیح (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 23)
داستانی کوتاه‌ از یک روباه و یک موش (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 22)
ناممکن برای کبوتر (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 21)
بازی گِری یا پیرمرد بازنشسته‌ی شطرنج‌باز (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 20)
هدف (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 19)
آه پسر - زندگی پسر فقیر مالزیایی (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 18)
سردار شهید حاج احمد کاظمی - قسمت دوم (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 17)
سردار شهید حاج احمد کاظمی - قسمت اول (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 16)
شهدای انقلاب اسلامی و دفاع مقدس علی، مهدی و حمید باکری (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 15)
بره‌ای شجاع در جزیره - قسمت اول (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 14)
پروازی بلند (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 13)
اریگامی یا کاغذ و تا (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 12)
دنیا در یک دقیقه! (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 11)
تهدید آرام (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 10)
«ماریزا» الاغ لجوج (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 9)
آخرین گره (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 8)
فقدان روشنایی (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 7)
دکتر سعید کاظمی آشتیانی (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 6)
اروپا و ایتالیا (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 5)
ساعت زنگ‌دار (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 4)
لامپ! (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 3)
زمانی که بچه‌ها بدرفتاری می‌کنند (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 42)
تکلیف منزل - امروزه در برابر گذشته (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 41)
یافتن مدرسه‌ی مناسب برای تأمین نیازهای فرزندان‌مان (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 40)
نصایحی برای فرزندان و والدین در مورد آزمون‌ها (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 39)
تجربه در برابر موفقیت (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 38)
چگونه ارتباط‌های بین‌فردی به موفقیت می‌انجامد؟ (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 37)
آیا از نوجوانان‌مان سؤال بپرسیم که ... (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 36)
اهمیت عذرخواهی از نوجوانان (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 35)
آموزش عذرخواهی به نوجوانان با ذکر مثال (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 34)
خودتنظیمی به‌عنوان پیش‌بینی‌کننده‌ی موفقیت (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 33)
چگونه والدینی خودآگاه باشیم؟ (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 32)
ارتباط برقرار کردن با نوجوانان (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 31)
آموزش خودکنترلی به بچه‌ها (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 30)
اعتماد به فرزندان 8 الی 12 ساله‌ی‌مان برای تصمیم‌گیری صحیح (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌
نکته‌هایی برای ارتقای نوجوانان‌مان (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 28)
فواید درگیر بودن بچه‌ها با فعالیت‌های مثبت (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 27)
تصمیم‌گیری نوجوان در برابر تصمیم‌گیری بزرگسال (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 26)
تصمیم‌گیری مناسب برای نوجوانان (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 25)
نوجوانان و تصمیم‌‌گیری مناسب (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 24)
آموزش مسؤولیت‌پذیری به فرزندان‌مان (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 23)
آموزش مستقل بودن به فرزندان‌مان (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 22)
چگونگی ایفای نقش برای تصمیم‌گیری‌های بهتر (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 21)
رقابت سالم (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 20)
سخنی درباره‌ی رقابت (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 19)
کمک به فرزندان 9 الی 12 ساله در جهت رشد مهارت‌های تفکر انتقادی (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شم
چگونه یک مربی بزرگ باشیم؟ (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 17)
آموزش بخشندگی به فرزندان‌مان (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 16)
توسعه‌ی مهارت‌های تصمیم‌گیری (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 15)
آداب رفتاری خوب برای فرزندان (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 14)
رعایت آداب رفتاری احترام محسوب می‌شود (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 13)
نکته‌هایی برای آموزش آداب رفتاری (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 12)
آموزش همدلی (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 11)
اعمال ارزش‌های خانوادگی (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 10)
ایجاد ارزش‌های خانوادگی (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 9)
اِعمال تدریجی ارزش‌های خوب در فرزندان‌تان (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 7)
شش عادت افراد همدل (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 6)
پنج پیام پدر و مادر مثبت بودن (اوقات فراغت خانواده شماره‌ی 5)
مدیریت دانش و عملکرد فرایند - دلالت‌های عملی - قسمت اول (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 53)
چطور در کارهایی که به آن‌ها اهمیت می‌دهیم بهتر شویم؟ (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 51)
چگونه درس‌های آموخته شده را در پایان یک پروژه جذب کنیم؟ (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 50)
چارلی چاپلین در عصر جدید (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 49)
مربی‌گری چیست؟ (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 48)
مدیریت دانش سازمانی - شناساندن و حذف نرم‌افزاری کارمندان (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 47)
نمودار مثلثی دانش فرایند و نرم‌افزارهای مدیریت دانش (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 46)
طوفان ذهنی؛ روشی صحیح، منصفانه، پسندیده و اخلاقی (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 45)
مقدمه‌ای بر یادگیری مؤثر درس‌ها (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 44)
سازمان‌های یادگیرنده - اهمیت مدیریت دانش (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 43)
مدیریت دانش برای تمام نسل‌ها (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 42)
مقدمه‌ای بر استقرار سیستم مدیریت دانش در سازمان‌ها (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 41)
سیستم مدیریت دانش - ایجاد تجربه‌ای بهتر برای مشتریان (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 40)
نمونه‌ای از کارکرد نرم‌افزارهای مدیریت دانش - افزایش کارایی در سازمان‌ها (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی
مدیریت دانش - افراد، فرایندها و فناوری‌ها (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 38)
ملاقات «باری» و «سامی» (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 37)
سیستم فکر کردن - پنگوئن‌ها و شیرماهی‌ها در یک کوه یخی (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 36)
آن‌چه می‌دانیم کشف کنیم! (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 35)
سهم‌گذاری توانمندی، سرمایه و ثروتی به‌نام دانش (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 34)
گاری - چهار نوع اعضای یک تیم (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 33)
برف و بهمن - مدیریت دانش و خطر (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 32)
بحث گروهی صحیح مطابق با مدل دینامیک گروهی «بروس تاکمن» (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 31)
گم کردن هدف - تعیین اهداف شخصی (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 30)
آیا می‌خواهیم بیش‌تر نواور باشیم؟! - خلاقیت در ایجاد صدای رعد و برق (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 29)
فرمانروایان مقدس - فرمانروایی حضرت داوود(علیه‌السلام) - خلاقیت در فتح اورشلیم (معرفی فیلم مدیریتی شم
فرانکی (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 28)
چگونگی تأثیر تعهد شغلی بر کسب و کار (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 27)
یک گردش خوب - نورمن ویزدم - خلاقیت، احساس مسؤولیت و سماجت در پیگیری وظایف (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌
قهوه و استراتژی - مجموعه‌ای از راهکارها برای دستیابی ‌به مزیت رقابتی (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 25)
اعتقاد به خشنودی (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 24)
بازسازی روحیه‌ی تعهد در کارمندان (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 23)
مستر بین و خلاقیت در شناسایی سارق (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 22)
درس‌های مدیریتی از مسابقه‌ی لاک‌پشت و خرگوش (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 21)
سبک مدیریت و فرهنگ‌سازی حضرت یوسف(علیه‌السلام) ارشاد معنوی در سایه‌ی تدابیر مادی (معرفی فیلم مدیریتی
سبک مدیریت و فرهنگ‌سازی حضرت یوسف(علیه‌السلام) - تعامل صادقانه با مردم (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 1
سبک مدیریت و فرهنگ‌سازی حضرت سلیمان(علیه‌السلام) - صلابت در رهبری (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 18)
سبک مدیریت و فرهنگ‌سازیحضرت سلیمان(ع) - ایفای نقش آرام‌بخشی (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 17)
شش عادت افراد همدل (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 16)
فرهنگ‌سازی در مترو - پلکان یا پله‌ی برقی (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 15)
بسته‌بندی شکلات (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 14)
لحظه‌ی سرنوشت‌ساز راست‌گویی (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 13)
درست‌کاری چیست؟! (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 11)
از طریق نمودار سازمانی‌تان تأثیرگذاری بیش‌تری داشته باشید! (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 10)
یک طاووس در سرزمین پنگوئن‌ها - نواوری و شهامت (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 12)
 پيوندهای اردو و اردوگاه کوچک کردن
ارتباط با اردو و اردوگاه
فيلم، عكس و كتاب اردو و اردوگاه
پيوندها
عكس اردو و اردوگاه

بخش‌هاي اردويي

نشاني مؤسسه‌ي فرهنگي تسنيم نور

تهران، خيابان وليعصر(عج)، بالاتر از تقاطح جامي، روبه‌‌روي مدرسه‌ي راهنمايي دخترانه‌ي فلسطين، پلاك 1062
تلفن: 66401476 - 66402422، ايميل: info@tnci.ir، كدپستي: 1316863669

مؤسسه‌ي فرهنگي تسنيم نور

ورود