جستجو
 
 
 
 
بخش‌های ارتباطی اوقات فراغت
آخرین مطالب اوقات فراغت
سلام شتر! - ارزش دوستی (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 35)
سمفونی میمون (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 34)
سپیده‌دم (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 33)
تغییر تخم‌مرغ (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 32)
َوَردست (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 31)
کودکان در باغ‌وحش (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 30)
اهرام مصر (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 29)
روح (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 27)
ارواح شعبده‌باز (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 26)
اونو بگیرید! (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 25)
مادر (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 24)
روش صحیح (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 23)
داستانی کوتاه‌ از یک روباه و یک موش (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 22)
ناممکن برای کبوتر (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 21)
بازی گِری یا پیرمرد بازنشسته‌ی شطرنج‌باز (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 20)
هدف (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 19)
آه پسر - زندگی پسر فقیر مالزیایی (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 18)
سردار شهید حاج احمد کاظمی - قسمت دوم (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 17)
سردار شهید حاج احمد کاظمی - قسمت اول (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 16)
شهدای انقلاب اسلامی و دفاع مقدس علی، مهدی و حمید باکری (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 15)
بره‌ای شجاع در جزیره - قسمت اول (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 14)
پروازی بلند (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 13)
اریگامی یا کاغذ و تا (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 12)
دنیا در یک دقیقه! (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 11)
تهدید آرام (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 10)
«ماریزا» الاغ لجوج (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 9)
آخرین گره (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 8)
فقدان روشنایی (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 7)
دکتر سعید کاظمی آشتیانی (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 6)
اروپا و ایتالیا (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 5)
ساعت زنگ‌دار (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 4)
لامپ! (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 3)
آیا از نوجوانان‌مان سؤال بپرسیم که آیا کاری را انجام می‌دهند یا این‌که به آنان بگوییم کاری را انجام
اهمیت عذرخواهی از نوجوانان (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 35)
آموزش عذرخواهی به نوجوانان با ذکر مثال (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 34)
خودتنظیمی به‌عنوان پیش‌بینی‌کننده‌ی موفقیت (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 33)
چگونه والدینی خودآگاه باشیم؟ (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 32)
ارتباط برقرار کردن با نوجوانان (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 31)
آموزش خودکنترلی به بچه‌ها (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 30)
اعتماد به فرزندان 8 الی 12 ساله‌ی‌مان برای تصمیم‌گیری صحیح (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌
نکته‌هایی برای ارتقای نوجوانان‌مان (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 28)
فواید درگیر بودن بچه‌ها با فعالیت‌های مثبت (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 27)
تصمیم‌گیری نوجوان در برابر تصمیم‌گیری بزرگسال (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 26)
تصمیم‌گیری مناسب برای نوجوانان (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 25)
نوجوانان و تصمیم‌‌گیری مناسب (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 24)
آموزش مسؤولیت‌پذیری به فرزندان‌مان (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 23)
آموزش مستقل بودن به فرزندان‌مان (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 22)
چگونگی ایفای نقش برای تصمیم‌گیری‌های بهتر (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 21)
رقابت سالم (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 20)
سخنی درباره‌ی رقابت (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 19)
کمک به فرزندان 9 الی 12 ساله در جهت رشد مهارت‌های تفکر انتقادی (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شم
چگونه یک مربی بزرگ باشیم؟ (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 17)
آموزش بخشندگی به فرزندان‌مان (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 16)
توسعه‌ی مهارت‌های تصمیم‌گیری (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 15)
آداب رفتاری خوب برای فرزندان (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 14)
رعایت آداب رفتاری احترام محسوب می‌شود (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 13)
نکته‌هایی برای آموزش آداب رفتاری (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 12)
آموزش همدلی (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 11)
اعمال ارزش‌های خانوادگی (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 10)
ایجاد ارزش‌های خانوادگی (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 9)
اِعمال تدریجی ارزش‌های خوب در فرزندان‌تان (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 7)
شش عادت افراد همدل (سخنرانی کوتاه درباره‌ی خانواده به‌شماره‌ی 6)
پنج پیام پدر و مادر مثبت بودن (اوقات فراغت خانواده شماره‌ی 5)
مدیریت دانش سازمانی - شناساندن و حذف نرم‌افزاری کارمندان (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 47)
نمودار مثلثی دانش فرایند و نرم‌افزارهای مدیریت دانش (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 46)
طوفان ذهنی؛ روشی صحیح، منصفانه، پسندیده و اخلاقی (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 45)
مقدمه‌ای بر یادگیری مؤثر درس‌ها (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 44)
سازمان‌های یادگیرنده - اهمیت مدیریت دانش (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 43)
مدیریت دانش برای تمام نسل‌ها (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 42)
مقدمه‌ای بر استقرار سیستم مدیریت دانش در سازمان‌ها (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 41)
سیستم مدیریت دانش - ایجاد تجربه‌ای بهتر برای مشتریان (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 40)
نمونه‌ای از کارکرد نرم‌افزارهای مدیریت دانش - افزایش کارایی در سازمان‌ها (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی
مدیریت دانش - افراد، فرایندها و فناوری‌ها (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 38)
ملاقات «باری» و «سامی» (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 37)
سیستم فکر کردن - پنگوئن‌ها و شیرماهی‌ها در یک کوه یخی (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 36)
آن‌چه می‌دانیم کشف کنیم! (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 35)
سهم‌گذاری توانمندی، سرمایه و ثروتی به‌نام دانش (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 34)
گاری - چهار نوع اعضای یک تیم (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 33)
برف و بهمن - مدیریت دانش و خطر (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 32)
بحث گروهی صحیح مطابق با مدل دینامیک گروهی «بروس تاکمن» (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 31)
گم کردن هدف - تعیین اهداف شخصی (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 30)
آیا می‌خواهیم بیش‌تر نواور باشیم؟! - خلاقیت در ایجاد صدای رعد و برق (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 29)
فرمانروایان مقدس - فرمانروایی حضرت داوود(علیه‌السلام) - خلاقیت در فتح اورشلیم (معرفی فیلم مدیریتی شم
فرانکی (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 28)
چگونگی تأثیر تعهد شغلی بر کسب و کار (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 27)
یک گردش خوب - نورمن ویزدم - خلاقیت، احساس مسؤولیت و سماجت در پیگیری وظایف (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌
قهوه و استراتژی - مجموعه‌ای از راهکارها برای دستیابی ‌به مزیت رقابتی (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 25)
اعتقاد به خشنودی (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 24)
بازسازی روحیه‌ی تعهد در کارمندان (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 23)
مستر بین و خلاقیت در شناسایی سارق (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 22)
درس‌های مدیریتی از مسابقه‌ی لاک‌پشت و خرگوش (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 21)
سبک مدیریت و فرهنگ‌سازی حضرت یوسف(علیه‌السلام) ارشاد معنوی در سایه‌ی تدابیر مادی (معرفی فیلم مدیریتی
سبک مدیریت و فرهنگ‌سازی حضرت یوسف(علیه‌السلام) - تعامل صادقانه با مردم (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 1
سبک مدیریت و فرهنگ‌سازی حضرت سلیمان(علیه‌السلام) - صلابت در رهبری (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 18)
سبک مدیریت و فرهنگ‌سازیحضرت سلیمان(ع) - ایفای نقش آرام‌بخشی (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 17)
شش عادت افراد همدل (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 16)
فرهنگ‌سازی در مترو - پلکان یا پله‌ی برقی (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 15)
بسته‌بندی شکلات (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 14)
لحظه‌ی سرنوشت‌ساز راست‌گویی (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 13)
درست‌کاری چیست؟! (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 11)
از طریق نمودار سازمانی‌تان تأثیرگذاری بیش‌تری داشته باشید! (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 10)
یک طاووس در سرزمین پنگوئن‌ها - نواوری و شهامت (معرفی فیلم مدیریتی شماره‌ی 12)
کاربران آنلاین
افراد آنلاين افراد آنلاين:
بازدیدکنندگان بازدیدکنندگان: 127
اعضا اعضا: 0
کل کل: 127

شهدای انقلاب اسلامی و دفاع مقدس علی، مهدی و حمید باکری (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 15)
شهدای انقلاب اسلامی و دفاع مقدس علی، مهدی و حمید باکری (اوقات فراغت کودک، نوجوان و جوان شماره‌ی 15)اوقات فراغت کودکان، نوجوانان و جوانان
سردار شهید مهدی باکری شهید «مهدی باكری» پاسدار نمونه، فرماندهی فداكار و ایثارگر، خدمت‌گزاری صادق، صمیمی، مخلص و عاشق حضرت امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی بود.














شهدای انقلاب اسلامی و دفاع مقدس
علی، مهدی و حمید باکری



 منبع:
اين مطلب برگزیده‌ای است از مطلب ارائه شده در سایت «راسخون» به‌نشانی ذیل:

خلاصه‌‌ي مطالب
شهید «مهدی باكری» با استعداد و دلسوزی فراوان خود توانست در عملیات فتح‌المبین با عنوان «معاون تیپ نجف اشرف» در كسب پیروزی‌ها مؤثر باشد. در این عملیات یكی از گردان‌ها در محاصره قرار گرفته بود كه ایشان به‌همراه تعدادی نیرو با شجاعت و تدبیر بی‌نظیر، آنان را از محاصره بیرون آورد.
شهید «باكری» در عملیات‌های «والفجر مقدماتی» و «والفجر یك، دو، سه و چهار» با عنوان فرمانده‌ی لشكر عاشورا به‌همراه بسیجیان غیور و فداكار در انجام تكلیف و نبرد با متجاوزین، آمادگی و ایثار همه‌جانبه‌ای را از خود نشان داد.
نقش شهید «باكری» و «لشكر عاشورا» در حماسه‌ی قهرمانانه‌ی «خیبر» و تصرف «جزایر مجنون» و مقاومتی كه آنان در دفاع پاتك‌های توان‌فرسای دشمن از خود نشان دادند بر كسی پوشیده نیست.
«مهدی» در شب عملیات بدر وضو می‌گیرد و همه‌ی گردان‌ها را یك‌یك از زیر قرآن عبور می‌دهد. مداوم توصیه می‌كند: «برادران! خدا را از یاد نبرید نام امام زمان(عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف) را زمزمه كنید. دعا كنید كه كار ما برای خدا باشد». از پشت بی‌سیم نیز همه را به ذكر «لا حول و لا قوه الا بالله» تحریض و تشویق می‌كند.
شهید «مهدی باكری» پاسدار نمونه، فرماندهی فداكار و ایثارگر، خدمت‌گزاری صادق، صمیمی، مخلص و عاشق حضرت امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی بود.
حضرت امام خميني(رحمت‌الله علیه) بعد از شهادت «مهدي باکری» فرمودند: «خداوند شهيد اسلام (مهدي باكري) را رحمت كند».
شهید باكری در حفظ بیت‌المال و اهمیت آن توجه زیادی داشت.
همواره رسیدگی به خانواده شهدا را تأكید می‌كرد و اگر برایش مقدور بود به‌همراه مسؤولین لشكر بعد از هر عملیات به منزل‌شان می‌رفت و از آنان دلجویی می‌كرد و در رفع مشكلات آن‌ها اقدام می‌نمود.
بعد از شهادت برادرش «حمید» و برخی از یارانش، روح در كالبد ناآرامش قرار نداشت و معلوم بود كه به‌زودی به جمع آنان خواهد پیوست.
این فرمانده دلاور در عملیات بدر در تاریخ 25 اسفند 1363 به‌خاطر شرایط حساس عملیات، طبق معمول به خطرناك‌ترین صحنه‌های كارزار وارد شد - و در حالی كه رزمندگان لشكر را در شرق دجله از نزدیك هدایت می‌كرد - تلاش می‌نمود تا مواضع تصرف شده را در مقابل پاتك‌های دشمن تثبیت نماید كه در نبردی دلیرانه براثر اصابت تیر مستقیم مزدوران عراقی، ندای حق را لبیك گفت و به لقای معشوق نایل گردید
.









سردار شهید مهدی باکری
شهید مهدی باکری
تولد و كودكی
به سال 1333 در شهرستان میاندوآب در یك خانواده‌ی مذهبی و باایمان متولد شد. در دوران كودكی، مادرش را – كه بانویی باایمان بود – از دست داد.

تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در ارومیه به پایان رسانید و در دوره‌ی دبیرستان (هم‌زمان با شهادت برادرش «علی باكری» به‌دست دژخیمان ساواك) وارد جریانات سیاسی شد
.


فعالیت‌های سیاسی، مذهبی
پس از اخذ دیپلم - با وجود آن‌كه از شهادت برادرش بسیار متأثر و متألم بود - به دانشگاه راه یافت و در رشته‌ی مهندسی مكانیك مشغول تحصیل شد. از ابتدای ورود به دانشگاه تبریز یكی از افراد مبارز این دانشگاه بود.

او برادرش «حمید» را نیز به‌همراه خود به این شهر آورد.

شهید «مهدی باكری» در طول فعالیت‌های سیاسی خود (طبق اسناد محرمانه‌ی به‌دست آمده) از طرف سازمان امنیت آذربایجان شرقی (ساواك) تحت كنترل و مراقبت بود.

پس از مدتی «حمید» را برای برقراری ارتباط با سایر مبارزان به خارج از كشور فرستاد تا در ارسال سلاح گرم برای مبارزین داخل كشور فعال شود.

شهید «مهدی باكری» در دوره‌ی سربازی با تبعیت از اعلامیهی حضرت امام خمینی(ره) – در حالی كه در تهران افسر وظیفه بود – از پادگان فرار و به‌صورت مخفیانه زندگی كرد و فعالیت‌های گوناگونی را در جهت پیروزی انقلاب اسلامی نیز انجام داد
.


سردار شهید مهدی باکری
پس از پیروزی انقلاب اسلامی
بعد از پیروزی انقلاب و به‌دنبال تشكیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عضویت این نهاد درامد و در سازماندهی و استحكام سپاه ارومیه نقش فعالی را ایفا كرد.

پس از آن بنا به‌ضرورت «دادستان دادگاه انقلاب ارومیه» شد. هم‌زمان با خدمت در سپاه به‌مدت نه‌ماه با عنوان «شهردار ارومیه» نیز خدمات ارزنده‌ای را از خود به یادگار گذاشت.

ازدواج شهید «مهدی باكری» مصادف با شروع جنگ تحمیلی بود. مهریه‌ی همسرش اسلحه‌ی كلت او بود. دو روز بعد از عقد به جبهه رفت و پس از دو ماه به شهر برگشت و بنا به مصالح منطقه با مسؤولیت «جهاد سازندگی استان»، خدمات ارزنده‌ای برای مردم انجام داد.

شهید «باكری» در مدت مسؤولیتش به‌عنوان فرمانده‌ی عملیات سپاه ارومیه تلاش‌های گسترده‌ای را در برقراری امنیت و پاكسازی منطقه از لوث وجود وابستگان و مزدوران شرق و غرب انجام داد و به‌رغم فعالیت‌های شبانه‌روزی در مسؤولیتهای مختلف پس از شروع جنگ تحمیلی، تكلیف خویش را در جهاد با كفار بعثی و متجاوزین به میهن اسلامی دید و راهی جبهه‌ها شد
.


سردار شهید مهدی باکری
نقش شهید در دفاع مقدس
شهید «مهدی باكری» با استعداد و دلسوزی فراوان خود توانست در عملیات فتح‌المبین با عنوان «معاون تیپ نجف اشرف» در كسب پیروزی‌ها مؤثر باشد. در این عملیات یكی از گردان‌ها در محاصره قرار گرفته بود كه ایشان به‌همراه تعدادی نیرو با شجاعت و تدبیر بی‌نظیر، آنان را از محاصره بیرون آورد.

در همین عملیات در منطقه‌ی «رقابیه» از ناحیه‌ی چشم مجروح شد و به‌فاصله‌ی كم‌تر از یك‌ماه در عملیات بیت‌المقدس (با همان عنوان) شركت كرد و شاهد پیروزی لشكریان اسلام بر متجاوزین بعثی بود.

در مرحله‌ی دوم عملیات «بیت‌المقدس» از ناحیه‌ی كمر زخمی شد و با وجود جراحت‌هایی كه داشت در مرحله‌ی سوم عملیات به قرارگاه فرماندهی رفت تا برادران بسیجی را از پشت بی‌سیم هدایت كند.

در عملیات «رمضان» با سمت فرماندهی «تیپ عاشورا» به نبرد بی‌امان در داخل خاك عراق پرداخت و این‌بار نیز مجروح شد؛ اما با هر نوبت مجروحیت، وی مصمم‌تر از پیش در جبهه‌ها حضور می‌یافت و بدون احساس خستگی برای تجهیز، سازماندهی،‌ هدایت نیروها و طراحی عملیات، شبانه‌روز تلاش می‌كرد.

سردار شهید مهدی باکری در عملیات «مسلم بن عقیل» با فرماندهی او بر لشكر عاشورا و ایثار رزمندگان سلحشور، بخش عظیمی از خاك گلگون ایران اسلامی و چند منطقه‌ی استراتژیك آزاد شد.

شهید «باكری» در عملیات‌های «والفجر مقدماتی» و «والفجر یك، دو، سه و چهار» با عنوان فرمانده‌ی لشكر عاشورا به‌همراه بسیجیان غیور و فداكار در انجام تكلیف و نبرد با متجاوزین، آمادگی و ایثار همه‌جانبه‌ای را از خود نشان داد.

در عملیات «خیبر» زمانی كه برادرش «حمید» به درجه‌ی رفیع شهات نایل آمد با وجود علاقه خاصی كه به او داشت بدون ابراز اندوه با خانواده‌اش تماس گرفت و چنین گفت: «شهادت «حمید» یكی از الطاف الهی است كه شامل حال خانواده‌ی ما شده است ...» و در نامه‌ای خطاب به خانواده‌اش نوشت: «من به وصیت و آرزوی «حمید» - كه باز كردن راه كربلا است - هم‌چنان در جبهه‌ها می‌مانم و به خواست و راه شهید ادامه می‌دهم تا اسلام پیروز شود».

تلاش فراوان در میادین نبرد و شرایط حساس جبهه‌ها را از حضور در تشییع پیكر پاك برادر و هم‌رزمش - كه سال‌ها در كنار او بود – ترجیح داد. برادری كه در روزهای سراسر خطر قبل از انقلاب در مبارزه‌های سیاسی و در جبهه‌ها، پابه‌پای «مهدی» جان‌فشانی كرد. 

سردار شهید مهدی باکری نقش شهید «باكری» و «لشكر عاشورا» در حماسه‌ی قهرمانانه‌ی «خیبر» و تصرف «جزایر مجنون» و مقاومتی كه آنان در دفاع پاتك‌های توان‌فرسای دشمن از خود نشان دادند بر كسی پوشیده نیست.

در مرحله‌ی آماده‌سازی مقدماتی عملیات «بدر» - اگرچه روزها به‌كندی می‌گذشت - اما «مهدی» با جدیت، همه‌ی نیروها را برای نبردی مردانه و عارفانه تهییج و ترغیب كرد و چونان مرشدی كامل و عارفی واصل، آن‌چه را كه مجاهدان راه خدا و دلباختگان شهادت باید بدانند و در مرحله‌ی نبرد به‌كار بندند با نیروهایش درمیان گذاشت
.


سردار شهید مهدی باکری
بیانات شهید قبل از شروع عملیات بدر
همه‌ی برادران تصمیم خود را گرفته‌اند؛ ولی من به‌خاطر سختی عملیات تأكید می‌كنم: شما باید مثل حضرت ابراهیم(علیه‌السلام) باشید كه رحمت خدا شامل حالش شد؛ مثل او در آتش بروید! خداوند اگر مصلحت بداند به صفوف دشمن رخنه خواهید كرد. باید در حد نهایی از سلاح مقاومت استفاده كنیم.

هرگاه خداوند مقاومت ما را دید، رحمت خود را شامل حال ما می‌گرداند. اگر از یك‌دسته بیست و دو نفری، یك‌نفر بماند باید همان یك‌نفر مقاومت كند و اگر فرمانده‌ی شما شهید شد نگویید فرمانده نداریم و نجنگیم كه این وسوسه‌ی شیطان است. فرمانده‌ی اصلی ما، خدا و امام زمان(عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف) است. اصل، آن‌ها هستند و ما موقت هستیم؛ ما وسیله هستیم برای بردن شما به میدان جنگ. وظیفه‌ی ما مقاومت تا آخرین نفس و اطاعت از فرماندهی است.

تا موقعی كه دستور حمله داده نشده كسی تیراندازی نكند. حتی اگر مجروح شد سكوت را رعایت كند؛ دندان‌ها را به‌هم بفشارد و فریاد نكند. با هر رگبار «سبحان‌الله» بگویید. در عملیات خسته نشوید. بعد از هر درگیری و عملیات، شهدا و مجروحین را تخلیه كرده و با سازماندهی مجدد كار را ادامه دهید. حداكثر استفاده از وسایل را بكنید. اگر این پارو بشكند به‌جای آن، پاروی دیگری وجود ندارد. با همین قایقها باید عملیات بكنیم. لباس‌های غواصی را خوب نگهداری كنید ... یك‌سال است دنبال این امكانات هستیم.

«مهدی» در شب عملیات وضو می‌گیرد و همه‌ی گردان‌ها را یك‌یك از زیر قرآن عبور می‌دهد. مداوم توصیه می‌كند: «برادران! خدا را از یاد نبرید نام امام زمان(عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف) را زمزمه كنید. دعا كنید كه كار ما برای خدا باشد». از پشت بی‌سیم نیز همه را به ذكر «لا حول و لا قوه الا بالله» تحریض و تشویق می‌كند.

«لشكر عاشورا» در كنار سایر یگانهای عمل‌كننده‌ی نیروی زمینی سپاه، در اولین شب عملیات «بدر»، موفق به شكستن خط دشمن می‌شود و روز بعد به تثبیت مواضع در ساحل رود می‌پردازد.

در مرحله‌ی دوم عملیات، از سوی «لشكر عاشورا» حمله‌ای نفس‌گیری به واحدهایی از دشمن - كه عامل فشار برای جناح چپ بودند - آغاز می‌شود. حمله‌ای كه قلع و قمع دشمن و گرفتن انتقام و قطع كامل دست دشمن از تعرض به نیروها در جناح چپ ثمره‌ی آن بود
.


سردار شهید مهدی باکری
ویژگی‌های اخلاقی
شهید «مهدی باكری» پاسدار نمونه، فرماندهی فداكار و ایثارگر، خدمت‌گزاری صادق، صمیمی، مخلص و عاشق حضرت امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی بود. با تمام وجود، خود را پیرو خط امام(ره) می‌دانست و سعی می‌كرد زندگی‌اش را براساس رهنمودها و فرمایش‌های آن بزرگوار تنظیم نماید؛ با دقت به سخنان حضرت امام(ره) گوش می‌داد؛ آن‌ها را می‌نوشت و درمعرض دید خود قرار می‌داد و آن‌قدر به این امر حساسیت داشت كه به خانواده‌اش سفارش كرده بود كه سخنرانی آن حضرت(ره) را ضبط كنند و اگر موفق نشدند متن صحبت را از طریق روزنامه به‌دست آورند.

او معتقد بود سخنان امام(ره) الهام‌گرفته از آیات الهی است. ‌باید جلوی چشمان ما باشد تا همیشه آن‌ها را ببینیم و از یاد نبریم.

شهید «باكری» از انسان‌های وارسته و خودساخته‌ای بود كه با فراهم بودن زمینه‌های مساعد به مظاهر مادی دنیا و لذایذ آن پشت‌پا زده بود.

زندگی ساده و بی‌ریای او زبانزد همه‌ی آشنایان بود. با توانایی‌هایی كه داشت می‌توانست مرفه‌ترین زندگی را داشته باشد؛ اما همواره مثل یك بسیجی زندگی می‌كرد. از امكاناتی كه حق طبیعی‌اش نیز بود چشم می‌پوشید. تواضع و فروتنی‌اش باعث می‌شد كه اغلب او را نشناسند. او محبوب دل‌ها بود. همه دوستش می‌داشتند و از دل و جان گوش به فرمان او بودند. او نیز بسیجیان را دوست داشت و به آن‌ها عشق می‌ورزید. می‌گفت: «وقتی با بسیجی‌ها راه می‌روم، حال و هوای دیگری پیدا می‌كنم؛ هرگاه خسته می‌شوم پیش بسیجی‌ها می‌روم تا از آن‌ها روحیه بگیرم و خستگی‌ام برطرف شود. همه‌ی ما در برابر جان این بسیجی‌ها مسؤول‌ایم، برای حفظ جان آن‌ها اگر متحمل یك میلیون تومان هزینه - برای ساختن یك سنگر كه حافظ جان آن‌ها باشد - بشویم یك‌موی بسیجی‌ صد برابرش ارزش دارد».

با دشمنان اسلام و انقلاب چون دژی پولادین و تسخیرناپذیر بود و با دوستان خدا، سیمایی جذاب و مهربان داشت. با وجود اندوه دایمی‌اش، همیشه خندان می‌نمود و بشاش. انسانی بود همیشه آماده به خدمت و پُرتوان
.


سردار شهید مهدی باکری
خاطره‌هایی از شهید
خاطره‌ی اول
در بیت امام‌(ره)، «مهدی» را دیدم و گفتم‌: «آقا مهدی‌! خواب‌های خوشی برایت دیده‌اند ... ‌مثل اینكه شما هم ... بله ...».

تبسمی كرد و با تعجب پرسید: «چه خبر شده است‌؟» گفتم‌: «همه‌ی خبرها كه پیش شماست‌».

یكی از فرماندهان گردان كه یك‌ماه پیش شهید شد خواب دیده بود در بهشت، منزلی زیبا می‌سازند‌. پرسیده بود: «این خانه را برای چه كسی آماده می‌كنید؟» گفتند: «قرار است شخصی به جمع بهشتیان بپیوندد‌». باز پرسیده بود: «او كیست‌؟» بعد سكوت كردم‌. «مهدی» مشتاقانه سر تكان داد و گفت‌: «خوب ...‌ ادامه بده‌». گفتم‌: «پاسخ دادند: قرار است «مهدی باكری» به اینجا بیاید‌. خلاصه آقا ملائكه را خیلی به زحمت انداختی»‌. سرش را پایین انداخت و رنگ رخسارش به سرخی گرایید و به آرامی گفت‌: «بنده‌ی خدا! با این كارهایی كه ما انجام می‌دهیم‌ مگر بسیجی‌ها اجازه دهند كه به بهشت برویم‌! جلوی در بهشت می‌ایستند و راه‌مان نمی‌دهند‌». سپس فرو رفت و از من دور شد‌. دیگر مطمئن بودم كه «مهدی» آخرین روزهای فراغ از یار را سپری می‌كند‌
.


خاطره‌ی دوم
روزی از مدرسه به خانه می‌آید؛ در حالی كه گونه‌ها و دست‌های سرخ و كبودش، حكایت از عمق سرمایی می‌كند كه در جانش رسوخ كرده است‌. پدرش همان شب تصمیم می‌گیرد كه پالتویی برایش تهیه كند‌. دو روز بعد با پالتویی نو و زیبا به مدرسه می‌رود‌. غروب كه از مدرسه برمی‌گردد با شدت ناراحتی‌، پالتو را به گوشه‌ی اطاق می‌افكند‌. همه‌ی اعضای خانواده با حالت متعجب به او می‌نگرند و «مهدی» - در حالی كه اشك از دیدگانش جاری است‌ - می‌گوید: «چگونه راضی می‌شوید من پالتو بپوشم در حالی‌كه دوست بغل‌دستی من در كنارم از سرما بلرزد»؟!.


سردار شهید مهدی باکری
خاطره‌ی سوم
زماني كه آقا «مهدي» «شهردار اروميه» بودند روزي باران خيلي تند مي‌آمد به من گفت: «من ميرم بيرون».

گفتم: «توی اين هوا كجا مي‌خواي بري؟» جواب نداد. اصرار كردم . بالاخره گفت: «مي‌خواي بدوني پاشو توهم بيا»!
با لندرور شهرداري راه افتاديم توی شهر. نزديكي‌هاي فرودگاه، يك حلبي‌آباد بود. رفتيم آن‌جا. توي كوچه‌پس‌كوچه‌هايش پُر از آب و گل و شل. آب وسط كوچه‌ی صاف مي‌رفت توي يكي از خانه‌ها. در خانه‌ای را كه زد پيرمردي آمد دم در. ما را كه ديد شروع كرد بد و بيراه گفتن به شهردار. مي‌گفت: «آخه اين چه شهرداريه كه ما داريم ... نمي‌ياد يه‌سري به‌همون بزنه ببينه چه مي‌كشيم؟»

آقا «مهدي» بهش گفت: «خيلي خب پدر جان! اشكال نداره. شما يه بيل به ما بده درستش مي‌كنيم».

پيرمرد گفت: «بريد بابا شما هم ... بيلم كجا بود؟»

از يكي از همسايه‌ها بيل گرفتيم. تا نزديكي‌هاي اذان صبح توي كوچه آبراه مي‌كنديم (به‌نقل از: همسر شهيد باكري)
.


سردار شهید مهدی باکری
شهید «مهدی باکری» از نگاه دیگران
حضرت امام خميني(رحمت‌الله علیه) بعد از شهادت «مهدي باکری» فرمودند: «خداوند شهيد اسلام (مهدي باكري) را رحمت كند».

مقام معظم رهبري نيز در خصوص شهيد «مهدي باكري» فرموده است: «شهيد باكري يكي از همين جوان‌هاست، من آن شهيد را قبل از انقلاب از نزديك مي‌شناختم. اين جوان مؤمن و صالح مشهد پيش من آمد، حق او بود كه بعد از انقلاب يكي از سرداران اين انقلاب بشود؛ چون صادق و مخلص بود و حق او بود كه شهيد بشود».

حجت‌الاسلام والمسلمین شهید «محلاتی» در مورد شهید «باكری» اظهار می‌دارند: «وی نمونه و مظهر غضب خدا در برابر دشمنان خدا و اسلام بود. خشم و خروشش فقط و فقط برای دشمنان بود و به‌عنوان فرمانده و باتقوا، الگوی رأفت و محبت در برخورد با زیردستان بود».

همسر شهید «باكری» در مورد اخلاق او در خانه می‌گوید: «با وجود همه‌ی خستگی‌ها، بی‌خوابی‌ها و دویدن‌ها، همیشه با حالتی شاد بدون ابراز خستگی به خانه وارد می‌شد و اگر مقدور بود در كارهای خانه به من كمك می كرد؛ لباس می‌شست، ظرف می‌شست و خودش كارهای خودش را انجام می‌داد.

اگر از مسأله‌ای عصبانی و ناراحت بودم با صبر و حوصله سعی می‌كرد با خونسردی و با دلایل مكتبی مرا قانع كند».
دوستان و هم‌سنگرانش نقل می‌كنند: «به‌همان میزان كه به فرایض دینی مقید بود نسبت به مستحبات هم تقید داشت. نیمه‌های شب از خواب بیدار می‌شد؛ با خدای خود خلوت می‌كرد و نماز شب را با سوز و گداز و گریه می‌خواند. خواندن قرآن از كارهای واجب روزمره‌اش بود و دیگران را نیز به این كار سفارش می‌نمود».
«شهید باكری در حفظ بیت‌المال و اهمیت آن توجه زیادی داشت، حتی همسرش را از خوردن نان رزمندگان برحذر می‌داشت و از نوشتن با خودكار بیت‌المال حتی به‌اندازه‌ی چند كلمه منع می‌كرد. وقتی هم‌رزمانش او را به‌عنوان فرماندهی كه مندرس‌ترین لباس بسیجی را مدت‌های طولانی استفاده می‌كرد مورد اعتراض قرار می‌دادند، می‌گفت: تا وقتی كه می‌شود استفاده كرد استفاده می‌كنم».

«همواره رسیدگی به خانواده شهدا را تأكید می‌كرد و اگر برایش مقدور بود به‌همراه مسؤولین لشكر بعد از هر عملیات به منزل‌شان می‌رفت و از آنان دلجویی می‌كرد و در رفع مشكلات آن‌ها اقدام می‌نمود».

«او می‌گفت: امروز در زمره‌ی خانواده‌ی شهدا قرار گرفتن جزو افتخارات است و این نوع زندگی از با فضیلت‌ترین زندگی‌هاست»
.


سردار شهید مهدی باکری
چگونگی شهادت
بعد از شهادت برادرش «حمید» و برخی از یارانش، روح در كالبد ناآرامش قرار نداشت و معلوم بود كه به‌زودی به جمع آنان خواهد پیوست. پانزده روز قبل از عملیات بدر به مشهد مقدس مشرف شد و با تضرع از آقا «علی‌ ا‌بن موسی‌الرضا»(علیه السلام) خواسته بود كه خداوند توفیق شهدت را نصیبش نماید. سپس خدمت حضرت امام خمینی(رحمت‌الله علیه) و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رسید و با گریه و اصرار و التماس درخواست كرد كه برای شهادتش دعا كنند.

این فرمانده دلاور در عملیات بدر در تاریخ 25 اسفند 1363 به‌خاطر شرایط حساس عملیات، طبق معمول به خطرناك‌ترین صحنه‌های كارزار وارد شد - و در حالی كه رزمندگان لشكر را در شرق دجله از نزدیك هدایت می‌كرد - تلاش می‌نمود تا مواضع تصرف شده را در مقابل پاتك‌های دشمن تثبیت نماید كه در نبردی دلیرانه براثر اصابت تیر مستقیم مزدوران عراقی، ندای حق را لبیك گفت و به لقای معشوق نایل گردید.

هنگامی كه پیكر مطهرش را از طریق آب‌های هورالعظیم انتقال می‌دادند قایق حامل پیكر وی، مورد هدف آرپی‌جی دشمن قرار گرفت و قطره‌ی ناب وجودش به دریا پیوست.

او با حبی عمیق به اهل عصمت و طهارت(علیهم‌السلام) و عشقی آتشین به اباعبدالله‌الحسین(علیه‌السلام) و كوله‌باری از تقوی و یك عمر مجاهدت فی‌سبیل‌الله از هم‌رزمانش سبقت گرفت و به دیار دوست شتافت و در جنات عدن الهی به نعمت‌های بیكران و غیرقابل احصا دست یافت.

شهید باكری در مقابل نعمت‌های الهی خود را شرمنده می‌دانست و تنها به لطف و كرم عمیم خداوند تبارك و تعالی امیدوار بود. در وصیتنامه‌اش اشاره كرده است كه: «چه كنم كه تهیدستم، خدایا قبولم كن».

شهید «محلاتی» از بین تمام خصلت‌های والای شهید به معرفی او اشاره می‌كند و در مراسم شهادت ایشان، راز و نیاز عاشقانه‌ی وی را با معبود بیان می‌كند و از زبان شهید می‌گوید: «خدایا! تو چقدر دوست‌داشتنی و پرستیدنی هستی! هیهات كه نفهمیدم. خون باید می‌شدی و در رگ‌هایم جریان می‌یافتی تا همه‌ی سلول‌هایم هم یارب یارب می‌گفت. این بیان عارفانه، بیانگر روح بلند و سرشار از خلوص آن شهید والامقام است كه تنها در سایهی خودسازی و سیر و سلوك معنوی به آن دست یافته بود»
.


سردار شهید مهدی باکری
وصیت‌نامه‌ی شهید
عزیزانم‌! اگر شبانه‌روز شكرگزار خدا باشیم - كه نعمت اسلام و امام را به ما عنایت فرموده‌ - باز هم كم است‌. آگاه باشیم كه صدق‌نیت و خلوص در عمل‌ تنها چاره‌ساز ماست‌ ... ‌بدانید اسلام تنها راه نجات و سعادت ماست‌.

... همیشه به یاد خدا باشید و فرامین خدا را عمل كنید‌. پشتیبان و از ته قلب مقلد امام باشید‌. اهمیت زیاد به دعاها و مجالس یاد اباعبدالله (علیه‌السلام‌) و شهدا بدهید كه راه سعادت و توشه‌ی آخرت است‌.

همواره تربیت حسینی و زینبی بیابید و رسالت آن‌ها را رسالت خود بدانید‌ و فرزندان خود را نیز همان‌گونه تربیت كنید كه سربازانی با ایمان و عاشق شهادت و علمدارانی صالح و وارث حضرت ابوالفضل(علیه‌السلام) برای اسلام بار بیایند
.




1395/4/1 لينک مستقيم

نظر شما پس از تاييد در سايت قرار داده خواهد شد
نام :
پست الکترونيکي :
صفحه شخصي :
نظر:
تایید انصراف
اوقات فراغت کودکان، نوجوانان و جوانان
نشاني مؤسسه‌ي فرهنگي تسنيم نور

تهران، خيابان وليعصر(عج)، بالاتر از تقاطح جامي، روبه‌‌روي مدرسه‌ي راهنمايي دخترانه‌ي فلسطين، پلاك 1062
تلفن: 66401476 - 66402422، ايميل: info@tnci.ir، كدپستي: 1316863669

مؤسسه‌ي فرهنگي تسنيم نور

ورود